السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

1045

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

سمره گفت : نه . پيامبر فرمود : در مقابل آن سه نخل براى توست . سمره گفت : نه . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود : اى سمره ! من تو را جز كسى كه ديگران را در زيان و تنگنا قرار مىدهد ، نمىبينم . اى فلانى ! برو درختش را ببر و در مقابلش بينداز . » 1733 - ( 2 ) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « سمرة بن جندب در باغ يكى از انصار درختى داشت و خانهء مرد انصارى و محل زندگى وى در كنار باغ بود . سمره از آنجا براى رسيدن به درختش مىگذشت و اجازه نمىگرفت . مرد انصارى با وى در اين باره گفتگو كرد تاهنگام ورود اجازه بگيرد ، ولى سمره زير بار نرفت . از اين رو مرد انصارى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله ماجرا را بازگو و از سمره شكايت كرد . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله سمره را فراخواند و سخنان مرد انصارى و شكايت او را به آگاهى وى رساند و به وى فرمود : هنگام ورود اجازه بگير . اين بار نيز سمره زير بار نرفت . از اين رو به‌ناچار پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله با سمره وارد معامله شد تا درخت او را خريدارى كند ولى هر چه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بر بهاى درخت مىافزود ، باز هم سمره از پذيرفتن آن خوددارى مىكرد . وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله از راضى كردن سمره به وسيلهء مال دنيا نااميد شد به وى فرمود : در مقابل درختت ، درختى در بهشت براى تو خواهد بود كه به تو يارى رساند [ يا بر تو سايه افكند ] . سمره باز هم نپذيرفت . سرانجام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به مرد انصارى گفت : برو درختش را از زمين بركن و آن را در مقابلش بينداز ؛ زيرا زيان و زيان رساندن به ديگران [ در اسلام ] نيست . » 1734 - ( 3 ) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « سمرة بن جندب در باغ يكى از انصار درخت خرمايى داشت . راه رسيدن به باغ از ميان خانهء مرد انصارى مىگذشت و سمره بدون اجازه وارد خانهء او مىشد . مرد انصارى به سمره گفت : تو در حالى در خانه ما رفت و آمد مىكنى كه ما در وضعيتى هستيم كه دوست نداريم ما را در آن حال مشاهده كنى . هنگام ورود ، اجازه بگير تا ما آماده شويم و سپس به تو اجازه دهيم و تو وارد شوى . سمره گفت : من چنين نمىكنم . آن مال من است . مىخواهم بدون اجازه به آن سركشى كنم . مرد انصارى نزد پيامبر صلى الله عليه و آله رفت ، ماجرا را براى وى بازگفت و از سمره شكايت كرد . پيامبر صلى الله عليه و آله سمره را فراخواند و به وى گفت : براى سركشى به درختت اجازه بگير . ولى سمره نپذيرفت و همان سخنانى را كه به مرد انصارى گفته بود ، به پيامبر صلى الله عليه و آله نيز گفت . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله پيشنهاد خريد درختش را به وى داد ولى او باز هم نپذيرفت . پيامبر صلى الله عليه و آله مرتب بر بهاى آن مىافزود ولى سمره نمىپذيرفت . وقتى پيامبر صلى الله عليه و آله وضع را چنين ديد به وى فرمود : در برابر آن ، درختى در بهشت براى تو خواهد بود ولى سمره زير بار نرفت . سرانجام پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به مرد انصارى دستور داد ، درخت را بركَند و در مقابلش بيندازد و فرمود : زيان و زيان رساندن به ديگران [ در اسلام ] نيست . » 1735 - ( 4 ) زراره از امام باقر عليه السلام روايت مىكند كه فرمود : « سمرة بن جندب درختى داشت كه راه رسيدن به آن از ميان خانهء يكى از انصار مىگذشت . از اين رو وى بدون اجازه از خانه مرد انصارى به سوى درختش رفت و آمد مىكرد . مرد انصارى به وى گفت : اى سمره ! تو همواره در حالى سر مىرسى كه ما دوست نداريم در آن حال بر ما وارد شوى . پس هنگام ورود اجازه بگير .