السيد البروجردي (مترجم: مهورى)
45
جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)
در دمشق بود كه زانوى ادب و شاگردى در نزد حكيم متألّه قطب الدين رازى بويهى گذارد و از او فيض برد و بسيار آموخت . وى با دلى متّقى و علمى ناب به زادگاه خود جزين برگشت و در آنجا مدرسهء فقهى بنيان كرد و سپس با همتى و الا ، حوزهء اين مدرسه را تا شام گسترش داد كه در آن نوآورىهاى فقهى به ظهور گذاشت . آوازهء شهيد اول چنان در گوشه و كنار پيچيد كه سلطان على بن المؤيد حاكم خراسان و رهبر و زعيم روحى سربداران خراسان به سوى وى نامهاى مبنى بر در دست گرفتن حكومت سربداران فرستاد . از اينجا بود كه زندگى سياسى شهيد اول آغاز مىشود و با توجه به اين كه وى از زادگاهش جزين به شام كوچيده و در آنجا جايگير شده بود و در سراى خود تدريس و مجلس بحث و مناظره را ترتيب مىداد ، حكومت وقت به دقت وى را تحت نظر داشت . نخستين كارى كه بر خود فريضه مىدانست ، وحدت بين مسلمانان سنى و شيعه و برانداختن مغولان و حكومت جور بود و در اين راستا ، از هيچ كوششى دريغ نمىورزيد . اما شاگرد وى محمد مالوشى از علماى كرد شيعه با وى اختلاف نظر پيدا كرد و آن اينكه ، صفات الهى را به حضرات معصومين عليهم السلام منسوب مىدانست كه شهيد اول وى را تكفير كرد و كار به كارزار و كشته شدن شيخ مالوشى كشيد . همين مسأله پس از چندى به دست و دسيسهء جانشين شيخ مالوشى يعنى شيخ تقى الدين جبلّى خيامى و شهادت جمع كردن و امضا نمودن بسيارى از شيعيان مرتد و اتباع مالوشيه ، منجر به حكم تكفير وى از سوى قاضيان بيروت و صيدا و سرانجام قاضى شافعى شام شيخ عباد بن جماعه گرديد و پس از آن كه به شهيد اول توبه ارائه شد و وى از آن سرباز زد ، وى را در قلعهء رحيهء دمشق زندانى و پس از آن سر وى را قطع كردند و پيكرش را به دار آويختند و سنگسار كردند و سپس سوزاندند - رضوان الله تعالى عليه . شاگردانى كه در نزد وى آموختند و رويهء او را عملًا دنبال كردند ، سه فرزند او شيخ رضى الدين محمد ، شيخ ضياء الدين على ، شيخ ابومنصور الحسن و بسيار ديگر مانند حسن بن سليمان حلّى صاحب مختصر البصائر و شيخ شمس الدين محمد بن عبدالعلى كركى عاملى و . . . بودند .