حاج ملا هادي السبزواري
21
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى)
واقعى ، داراى وحدتى غير قابل تقسيم مىباشد . « 1 » در اصطلاحى حكمى گفته مىشود : « الحكمة هى بيان احوال اعيان الموجودات على ما هى عليه ، به قدر الطّاقة البشريّة » « 2 » . اين ، در حقيقت جدّىترين تعريفى است كه كسانى چون صدراى شيرازى و سبزوارى نيز ، از آن به عنوان تعريف جدّى و رسمى « فلسفه و حكمت » دفاع به عمل آوردهاند . اين تعريف ، چند نكته را روشن مىسازد : اوّل اينكه : فلسفه رشتهاى است كه انسان را از احوال موجودات خارجى آگاه مىسازد . ثانيا : معرفت و اعتبار آن روبط به حسب مطالعات مطابق با واقع است . غالب رئاليستها با اين نظريّه موافق هستند . آيا اينكه ويتگنشتاين گفته است : ما در فلسفه ، از گسترهء موضوعى ، به گسترهاى ديگر مىرويم ، از گروهى از كلمات ، به گروهى ديگر . بهتر بود كتاب مربوط به فلسفه را ، بر حسب بخشهاى « زبان » و « اقسام كلمات » دستهبندى مىكرديم . « 3 » با نظرى كه مىگويد : فلسفه اصلا پايه علوم است . . . اگر فلسفه نباشد ، هيچ علمى نخواهد بود . « 4 » منافاتى ندارد ؟ ظاهر امر چنين است ، ولى مطمئنا فلسفه در سير تاريخى خود ، از « غرب » به شرق ، و از « شرق » به غرب ، دچار دگرديسىهايى شده است . امروزه شايد فلسفهء غرب و شرق ، داراى نقاط مشترك برجستهاى باشند كه آنها را در برخى از ساحتهاى بنيادين با هم پيوند مىدهد ، ولى در زمانهايى پيش اين ، تنها نقطهء اشتراك ، عنوان « فلسفه » - بما هو فلسفه - بود و مفهوم لفظى اين دو نوع فلسفه . به صورتى اجمالى ، مىتوان گفت : درون گراييى كه سبب پيچيده شدن ساختمان
--> ( 1 ) - « انتى دورينگ يا انقلاب در علم » ، فردريش انگلس ، چاپ اول 82 ، انتشارات جامى / 52 . ( 2 ) - « الاسفار العقليه » ، ج 1 / 17 . ( 3 ) - « درس گفتارهاى زيبائى ويتگنشتاين » ، ترجمهء اميد مهرگان ، چاپ دوم 1381 ، موسسهء فرهنگى گسترش هنر / 13 . ( 4 ) - « آفاق فلسفه ، از عقل ناب تا حكمت احكام » ، گفتگوهائى با دكتر مهدى حائرى ، چاپ اول 79 ، نشر فرزان / 40 .