محمد تقي المجلسي (الأول)

49

يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)

چند سال نداده باشد چندان زكات واجب باشد كه بعد از وضع ان كمتر از نصاب اوّل بماند مثلا اگر بيست و يكدينار را پنج سال زكات نداده باشد برو زكات سه ساله كه يكمثقال و نيم است واجب باشد و همچنين است در زكات حيوانات باب چهارم در زكات غلات چهار گانه كه گندم و جو و خرما و مويز است و درينها زكات واجب ميگردد به دو شرط اوّل انكه مالكرا غلّه بزراعت حاصلشده باشد يا بعد از ملكيت ظاهر گردد بانكه خصيل به او منتقل باشد و گذاشته تا غلّه شده و اگر بعد از انكه دانه سخت كرده باشد به او منتقلشود زكات بر مالك اوّل واجب باشد و همچنين كسى كه غلّه ببيع يا هبه يا مانند ان بوى انتقال يابد برو زكات واجب نباشد و اگرچه چندين سال بماند دوّم نصابست و ان پنج وسق است هر وسقى شصت صاع و هر صاعى چهار مد هر مدى دو رطل و ربعى هر رطلى نود و يكمثقال كه يكصد و سى درهم است و بعضى گفته‌اند كه رطلى نود مثقال است كه يكصد و بيست و هشت درهم و سه سبع درهمى و در ان يكعشر است يعنى از ده من يكمن زكات است اگر اب روان يا اب باران خورده باشد و يا ديمه باشد و يا اب از بيخ كشيده و نصف عشر است يعنى از بيست من يكمن زكات است اگر از دلو بگاو و شتر و چرخ اب خورده باشد كه محتاجست بخرج بسيار و اگر بهر دو نوع اب پرورده باشد بيشتر را اعتبار نمايند و اگر برابر باشد در ان سه ربع عشر باشد از سى و دو و ربع و زكات بعد از اخراج خرجها واجب است از اجرت اب دادن و عمارت و نگهداشت و درو و تخم و خراج و حصّهء سلطان و غيره و بعد از اخراج اگر بنصاب رسد زكات واجب گردد و غلّهاى كه از يكجنس‌اند با هم ضم كنند و اگر چه در شهرهاى دور از هم باشند و وقت ارتفاع مختلف باشد و همچنين غلّها كه دو نوبت حاصل ميشوند چنانچه در بعض بلاد يمن و حبشه و همچنين جميع غلّها از انكه بدلو گاو و شتر ابخورده باشد و انكه باب باران و غيره پرورده باشند و اگر كسى نخلستانى را بارزيرا بخرد بعد از انكه خرما يا انگور ان سرخ يا زرد شده زكات ان بر بايع باشد و اگر پيش از ان بخرد بر مشترى باشد و بهاى نخل و زر را داخل نكنند بخلاف انكه خرما و انگور بيدرخت خريده باشد كه بهاى انداخل خرج است بعد از اخراج ان زكات ان واجب گردد و بعضى داخل خرج نداشته‌اند و زكات گاهى واجب ميگردد در گندم و جو كه دانه سخت ميگردد در خرما و مويز چون سرخ و زرد شود و اخراج ان در گندم و جو بعد از پاك كردن و در خرما و مويز بعد از خشكى واجب است و اعتبار نصاب نيز از خشكيست و اگر كسى رطب يا انگور را خشك نميگرداند و بعد از خشكى بنصاب مىرسد واجب است كه از ان تر بيرون كند و جائز است حرز خرما و مويز و تعين حرّ از امينى و دو حرّ از بهتر باشد و چون حرّ از حرز نمايد مخيّر سازد مالكرا كه بامانت نگهدارد و در انجا بهيچگونه تصرّف نكند از فروختن و بخشيدن و خوردن و غير ان يا انكه حصّهء زكات را ضامن شود و هر تصرفى كه خواهد كند و جائز است كه عامل خود ضبط كند و ضامن حصّهء مالك گردد و بعد از ضمان هر كدام اگر چيزى بتقصير تلف گردد از عهده بيرون ايد و اگر بى تقصير تلف شود از حصّه كه ضامن گشته به حساب ان ساقط گردد و جائز نيست عاملرا كه بعوض مويز انگور ستاند و بعوض خرما رطب مگر با تفاوت و بعد از خشكى اگر چيزى زياد ايد رد نمايد و اگر كم ايد طلب دارد و اگر مالك بعوض مويز انگور