محمد تقي المجلسي (الأول)
175
يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)
باشد پس اگر سوگند خورد كه فعليكه واجب يا سنّت است يا مباح بهتر نكند يا سوگند خورد كه فعل حرام يا مكروه يا مباح نه بهتر كند واقعنشود و همچنين اگر بر امرى سوگند خورد كه از انفعل عاجز باشد باب دوّم در محلوف عليه و ان انواع است اوّل عقد و انعبارتست از ايجاب و قبول پس اگر سوگند خورد كه فروشد يا بخشد خلاص نشود الّا بهر دو و به بيع صحيح پس خلاص نشود به بيع فاسد و بايد كه خود بان مشغول نمايد پس خلاص نشود بانكه وكيل بيع كند و اگر سوگند خورد كه عمارت نكند و امر كند بعمارت حانث شود نزد اكثر بنابر عرف و عادت و همچنين اگر پادشاه سوگند خورد كه نزند پس امر كند بزدن و اگر سوگند خورد كه انچيزيكه زيد خرد نخورد يا نپوشد حانث نشود بچيزيكه ببخشش قبول كند يا به صلح يا بشفعه بستاند و نه بانچه زيد و عمر با هم بخرند و اگر چه قسمت كنند و اگر سوگند خورد كه نخرد پس وكيل او خرد حانث نشود و اگر وكيل شود و خرد حانث شود دوّم خوردن و اشاميدن پس اگر سوگند خورد كه نخورد اب كوزه را حانث نشود الّا به تمام خوردن و اگر سوگند خورد كه نخورد اب جويرا حانث شود به خوردن بعضى و اگر سوگند خورد كه نخورد گوشت و انگور را حانث نشود الّا به خوردن هر دو را با هم و اگر سوگند خورد كه نخورد كله را حانث نشود به خوردن كلهء مرغ و ماهى و اگر سوگند خورد كه نخورد حانث نشود باشاميدن و بنهادن قند و شكر در دهن كه بگذارد و در سوگند بر انگور به خوردن شيرهء ان حانث نشود و در سوگند به سركه به خوردن سكنجبين حانث نگردد و اگر سوگند خورد كه اين نانرا فردا خورد و امروز بخورد يا انرا تلف سازد لازم شود برو كفارت فى الحال سوّم در خانه رفتن اگر سوگند خورد كه در خانه نرود به بام رفتن حانث نگردد و اگر بر بيرون سوگند خورد خلاص نگردد بر بام رفتن و اگر سوگند خورد كه ساكن نباشد در خانه باندك بودنى حانث شود پس اگر در عقب سوگند بيرون رود خلاصى يابد و اگر درنگ نمايد حانث گردد و اگر چه اهل خود را بيرون كرده باشد و اگر بيرون رود و باز گردد بجهة نقل اسباب خانه حانث نشود چهارم در صفت و نسبت پس اگر سوگند خورد كه در خانهء زيد نرود حانث نشود برفتن بمسكن او كه نه ملك او باشد و حانث شود برفتن بخانهء او كه مسكن او نباشد و اگر سوگند خورد كه در مسكن او نرود حانث شود بجاى كه مسكن اوست باجارت يا عاريت نه بملكى كه مسكن اوست و نه بمسكنى كه غصب كرده و اگر سوگند خورد كه در خانهء زيد نرود يا سخن نكند با غلام او حرام باشد مادام كه ملك او باشد و چون از ملكيت او بيرون رود حرمت زائل گردد و اگر سوگند خورد كه نپوشد پيرهنى پس انرا ردا سازد حانث شود پنجم كلام اگر گويد و اللّه با تو سخن نگويم پس بگويد دور شو از من حانث شود بسخن اخرين و حانث نشود بكتابت نوشتن و اشارت كردن و اگر سوگند خورد كه سخن نكند به خواندن قران حانث نشود و اگر سوگند خورد از براى كسى كه بشارت بيارد ان از براى اوّل كسى باشد كه خبر بشارت اورد و اگر جماعتى باشند قسمت كند بر ايشان و اگر سوگند خورد كه سلام بر زيد نكند و سلام كند او را در تاريكى كه او را نشناسد حانث نگردد و اگر سلام بر جماعتى كند كه او از انجمله باشد و او را بيرون كند بلفظ يا بنيّت حانث نشود و اگر بيرون نكند حانث گردد ششم در خصومت اگر سوگند خورد كه بنده را حد چوب بزند راجع شود بزدن چوبى بحسب عادت پس اگر از ضرر ان ترسد كافى باشد كه بيكدسته چوب يا بيكشاخ كه انرا شمسه يا بسيار باشد برهم بندد و بيكبار بزند و شرط نيست كه هر يك از ان چوبها به بدن او برسد و اينگاهيست كه از براى تعزير و حد باشد و اگر براى ادب كردن باشد از براى امر دنيا اولى انست كه عفو نمايد و هيچ كفارت نباشد و اگر سوگند خورد كه فردا حق او را بگذارد پس او را ببخشد