محمد تقي المجلسي (الأول)

172

يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)

شود و جائز باشد بيع او و اگر امّ ولد ذمى مسلمان شود او را بمسلمانى فروشند پيش بعضى و بدست زنى معتمد بسپارند نزد بعضى ديگر و اگر امّ ولد جنايتى كند مثل خون يا جراحت خواجه مخيّر است كه او را در وجه حق جنايت بدهد يا انكه باز خرد او را به كمتر از ارش جنايت و از قيمت او و اگر برو جنايتى كرده شود ارش ان جنايت خواجه را باشد و اگر كسى او را غصب كند ضامن شود قيمت او را بجهة خواجه و اللّه اعلم كتاب نذر و عهد و يمين و كفارات و در انسه مقصد است [ مقصد ] اوّل نذر و عهد و در انمقدّمه است و دو باب مقدّمه نذر لازم گردانيدن شخص است طاعتى را بر خود بطريق مشروع و همچنين است عهد و اختلاف ازينها در صيغه است و ناذر كسى را گويند كه چيزى بر خود لازم ميگرداند و منذور چيزى را گويند كه بر خود لازم ميگردانند باب اوّل در ناذر و صيغهء نذر امّا ناذر شرط است درو بلوغ و عقل و اسلام و اختيار و قصد و قدرت بر منذور و جواز تصرّف در نذر ماليات و در نذر زوجه اذن زوجه و در بنده اذن خواجه و در ولد اذن پدر اگر باشد و منذور نه واجب باشد و نه حرام و همچنين است در بنده و زوجه پس لازم نشود چيزى به نذر كودك اگر چه با تميز باشد و به نذر ديوانه و كافر ليكن چون مسلمان گردد سنّت باشد وفا بان و به نذر باكراه و در مستى و بيهوشى و به نذر بنده اگر چه بعد از ان ازاد گردد و اگر اجازت دهد خواجه لازم گردد امّا صيغهء نذر دو نوعست معلق به شرط و متبرع به امّا معلق به شرط همچو ان شفى اللّه مريضى فللّه على صوم يوم يعنى اگر شفا دهد خدا خستهء مرا پس خدا را باشد بر من روزهء يكروزه و همچنين است اگر گويد اگر روزى كند خدا مرا فرزندى يا اگر زنا نه‌كنم يا اگر نماز بگذارم يا اگر در خانه روم خدا را باشد بر من صدقهء هزار دينار و امّا متبرع به و ان انست كه بيشرط باشد همچو للّه على صوم يوم يعنى خدا را بر منست روزهء يكروز و بعضى گفته‌اند كه به اين صيغهء نذر واقع نميشود و اگر در عقب نذر گويد انشاء اللّه يا اگر خواهد زيد و اگر چه او خواهد لازم نگردد برو چيزى و شرط است در نذر معلق به شرط انكه غرض از شرط ان طلب نعمتى باشد همچو مال و فرزند يا دفع زحمتى همچو خستگى و ظلم يا غرض باز داشتن نفس باشد از فعل قبيح همچو زنا و خمر يا فعل مباح همچو خانه رفتن يا حريص گردانيدن بر فعل خوب شرعا همچو نماز و روزه يا مباح همچو نشستن و برخواستن يا غرض شكر باشد بانكه گويد چون قران تمام كند خدا را بر من باشد صدقه بهزار دينار و و بايد كه انچيز صلاحيت شكر داشته باشد نه انكه معصيتى باشد و صحيح نيست اگر غرض از شرط فعل معصيتى باشد يا ترك طاعت و نه انكه نذر كند بر فعل مباح و حال انكه ترك ان اولى باشد يا بر ترك مباحى و فعل ان اولى باشد پس صحيح نباشد انكه گويد بر اين زنا مرا روزى شود يا اگر اينمومن را بكشم خدا را صدقه بر من بهزار دينار باشد باب دوّم در منذور يعنى چيزى كه لازم مىشود شرطست درو كه طاعتى باشد كه از ناذر ايد همچو نماز و روزه و حج و قربانى و صدقه و عتق و جهاد و جهاز ساختن ميّت خواه سنّت باشد خواه فرض كفايه يا فرض عين و همچنين است عيادت مريض و زيارت قبرها و كسى كه از سفر رسيده بود و بعضى گفته‌اند كه اگر نذر روزهء رمضان كند واقعنشود زيرا كه بينذر واجب است ليكن قول اصح انست كه صحيح است و فائده در كفارت است و منذور لازم مىشود با هيئت و صفاتى كه ذكر كند همچو پياده رفتن در حج و قرات دراز خواندن در نماز و مضمضه و استنشاق در وضو و امّا در نذر بامر مباح همچو خوردن و خواب كردن اقوى انست كه صحيح نيست و انچه كه لازم ميگردد به نذر بسيار است و از انجمله بعضى ذكر مىشود اوّل روزه اگر نذر كند روزه و ماه سال را ذكر نكند يكروز كافى باشد اگر نذر روزه يك ماه كند كه پياپى