محمد تقي المجلسي (الأول)

144

يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)

معتبر است با سوگند چون گواه نباشد پس اگر منكر عيب نكول كند و سوگند نخورد مدّعى سوگند خورد و عيب ثابت شود و چون زوجه فسخ كند پيش از دخول بسبب عيب او را هيچ نرسد از مهر الّا در عنه كه او را نصف مهر رسد و بعد از دخول او را تمامى مهر باشد در غير عنه و همچنين زوج اگر فسخ كند پيش از دخول هيچ مهر نباشد و بعد از ان مهر را تمام بدهد فصل دوّم در تدليس و ان پوشانيدن عيب است و اظهار صفات خوب اگر زنيرا نكاح كند بر انكه حرّه است پس ظاهر شود كه كنيز است زوج را فسخ رسد و اگر چه دخول كرده باشد پس اگر زوجه خود تدليس كرده و دخول شده مهر را بخواجه دهد و در پى زوجه باشد كه بعد از ازادى مهر را باز ستاند و اگر خواجه تدليس نموده يا دخول نشده هيچ مهر نباشد و اگر در تدليس چيزى گفته كه موجب عتق است حكم كنند بازادى او و نكاح صحيح باشد و مهر را بكنيز دهند و اگر نكاح كنند بر انكه زوج حرّ است پس ظاهر شود كه بنده است زوجه را فسخ رسد و اگر چه دخول شده باشد و او را مهر ميرسد بعد از دخول نه پيش از ان و اگر شرط كنند كه دختر از حرّ است پس ظاهر شود كه دختر از كنيز است زوج را فسخ رسد و مهر نباشد پيش از دخول و بعد از دخول رجوع كند بر كسى كه تدليس نموده و اگر زنى را به او تزويج كنند و ديگريرا به پيش او برند بايد كه از هم جدا كرده شوند و بعد از وطى او را مهر المثل رسد و زوج رجوع كند بانمهر بر كسى كه اين كار كرده و زوجه را به او دهند و اگر شرط بكرى زوجه كنند پس ظاهر شود كه بكر نيست فسخ نباشد مگر انكه معلوم شود كه نابكرى او پيش از عقد بوده و زوجرا باشد كه كم كند تفاوتى كه ميان مهر بكر و نابكر است و در هر عقدى باطل زنرا مهر المثل باشد چون دخول كرده باشد و در هر عقدى صحيح بعد از فسخ زوجه را با وطى مهر باشد كه نام برده‌اند در عقد و اگر در زوج و زوجه صغيرين عيبى يا تدليسى باشد پدر و جدّ را اختيار فسخ نباشد و زوجه را در عدّه فسخ نفقه نيست بر زوج مگر انكه حامله باشد قسم دوّم در نكاح متعه و در ان دو باب است [ باب ] اوّل در اركان عقد و ان چار است اوّل عقد و ان ايجابست و قبول ايجاب همچو گفتن زن متّعتك يا انكحتك يا زوّجتك نفسى مدّت شهر مثلا بالف دينار تبريزى مثلا و ايندر صورتيست كه مرد و زن خود عقد كنند پس اگر مرد و كسى از قبل زن عقد كنند از قبل زن بجاى نفسى فلانة بنت فلان گويد و قبول همچو گفتن مرد قبلت المتعة يا رضيت و مانند ان چون خود عقد كند و كسى از قبل او گويد قبلت المتعة لفلان بن فلان و اگر قبولرا مقدّم دارند و مرد گويد تزوّجت پس زن گويد زوّجتك صحيح باشد و متعه بلفظ بيع و هبه و عاريه و اجاره منعقد نمىشود و اگر قادر بلفظ عربى نباشند به فارسى گويند خود را يا فلان زنرا بزنى يك ماه مثلا ابتدا از اينزمان بيكهزار دينار تبريزى مثلا بنكاح متعه به تو دادم و اگر كسى از قبل مرد متعه كند نگويد به تو دادم بلكه بجاى ان گويند بفلان و فلانكس دادم پس مرد گويد خواستم يا پذيرفتم ترا يا فلان زنرا بزنى بنكاح متعه و اگر كسى از قبل او باشد زياد كند كه بجهة فلانكس دوّم متعاقدان يعنى كسانى كه عقد متعه ميكنند و واجبست كه هر دو بالغ و عاقل و حرّه مختار باشند چنان كه گذشت در عقد دوام و شرط است كه زوجه مسلمان باشد يا كتابيه پس بايد كه او را از خمر و هر حرامى منع كنند و همچنين زوج مومن باشد اگر