المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)
571
كنز العرفان في فقه القرآن (فارسى)
وجود داشته باشد ، مالك مىتواند از هر كدام از اموال او كه پيش آمد ، دريافت كند ، ولى جنس مماثل بهتر و اولىتر است ، اگر مماثل پيدا نكرد ، چيز مخالف آن را بر مىدارد . 4 - « مثل » كه در آيه آمده است ، ممكن است به مساوى حقيقى ، يا مساوى در حكم ، يا مساوى در ارزش ، حمل نمود و گاهى تعبير مىشود از مساوى حقيقى ، چيزى كه جزء و كلّ آن در صدق نام ، مساوى است و آن همان مقصود فقها از « مثل » مىباشد . 5 - كالاى غصب شده ، اگر به معناى اوّل ( حقيقى ) بوده باشد ، درصورت گم شدن آن ، مثل و همانند آن متعيّن مىگردد ، و اعتبارى به تفاوت قيمتها در زيادت و نقصان از مال مغصوب وجود ندارد . اگر مثل آن متعذّر گرديد ، قيمت آن ، از روز گم كردن ، متعيّن مىشود ولى اگر مثلى به معناى نخستين نيست و آن چيزى است كه تعبير مىشود ، از ذوات قيمتها ، ( ارزشها ) پس به عالىترين قيمت از روز غصب تا وقت تلف ، را ضامن مىگردد . 6 - فوايد مغصوب و منافع آن مضمون بر ضدّ غاصب مىباشد ، همانند اصل آن ، با بالاترين قيمتها از روز غصب تا هنگام تلف ، خواه غاصب از آن بهره برده باشد يا نه ، و فرد آزاد زندانى شده منافع او با فوات يا تفويت آن ، مورد ضمانت مىباشد و برده نيز همانند ديگر اموال مىباشد . فوايد آن از نظر فوات يا تفويت ، مورد ضمانت است . 7 - با وجود تعاقب دستها به مال غصب شده ، مالك مىتواند به هر كسى كه خواست ، رجوع كند ، با يك بدل يا بر همه به يك بدل واحد . آن مرد مرجوع عليه اگر مغرور و فريب خورده باشد ، به آن فردى كه او را فريب داده است ، رجوع مىكند و گرنه به خود او ، مراجعه مىكند . 8 - واجب است عين مغصوب را ردّ كند ، هرچند متعسّر و مشكل بوده باشد و همانند آجرى در ساختمان يا تختهاى در كشتى قرار گرفته باشد ، هرچند منجرّ به تلف شدن مال بوده باشد . امّا اگر در بيرون كشيدن تخته از كشتى ، خوف تلف جان غاصب يا حيوان محترم الدم يا تلف مال غير غاصب در ميان باشد ، تخته يا ميخ مغصوب را نمىكشد بلكه عوض آن را مىگيرد و همچنين اگر با نخ مغصوب جراحت حيوانى دوخته شود ، حيوانى كه محترم است و كشيدن نخ ، باعث تلف جان حيوان مىشود ، نخ بيرون كشيده نمىشود و در تمام اين موارد ، غاصب ضامن قيمت