المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)

871

كنز العرفان في فقه القرآن‌ (فارسى)

انواع حدود : قسم اول : كشته مىشود اگر فقط آدم كشته باشد ، و اگر ولىّ دم ، عفو كند ، باز هم به عنوان « حدّ » نه قصاص كشته مىشود . قسم دوّم : اگر مال اخذ كرد و آدم كشت ، مال أخذ شده را برمىگردانند ، دست و پايش را به خلاف قطع مىكنند و آنگاه او را مىكشند و به دارش مىآويزند . قسم سوّم : اگر تنها مال اخذ كرد ، دست و پايش را به‌طور خلاف ، قطع مىكنند و تبعيدش هم مىكنند ، قسم چهارم : محارب اگر جرح و زخم وارد كرد و چيزى أخذ نكرد ، به همان أندازه ، قصاص و تبعيد مىشود . قسم پنجم : اگر سلاح و اسلحه به دست گرفت و فقط ايجاد خوف و رعب و وحشت نمود ، فقط تبعيد مىشود . و عجب از راوندى است كه مىگويد : آيه دلالت بر اين تفصيل دارد و اى كاش مىدانستم كه از كجا و به چه طريق ، كلمهء « او » در آيه صريح در تخيير بين اقسام چهارگانه است ، مگر با اضمار و در تقدير گرفتن چيزى كه گفتيم : اصل عدم تقدير و إضمار است ، پس اگر دليلى بر اضمار و تقدير دلالت كرد ، در حقيقت دلالت مستفاد از همان دليل است ، نه از آيه . پس قول حقّ ، قول به تخيير است . فوايد و نتايج : 1 - بنابر قول اوّل : به‌طور قطع ، زنده بدار آويختن است و بنابر قول دوّم گفته شده است : اوّل كشته مىشود و سپس به دار آويخته مىشود و گفته شده است ، بلكه به‌طور زنده به دار آويخته مىشود و او را در همان حال كه به دار است ، ترك و رها مىكنند تا بميرد و گفته شده است : او را به دار مىزنند و مراقب حال او مىشوند تا بميرد . 2 - « قطع خلاف » به اين معنا است : اول به‌طور زنده دست راستش را قطع مىكنند و سپس پاى چپش و كيفيّت قطع ، قبلا بيان شد . 3 - ابو حنيفه نقى بلد و تبعيد را تفسير به حبس و زندان كرده است و امّا شافعى و اصحاب ما شيعه ، مىگويند ، نفى و تبعيد از بلد و شهر محل نشيمن اوست و در هر شهرى كه قرار مىگيرد يا مورد نظر است ، به اهالى آن شهر اعلام مىشود كه ايشان محارب است ، با او خريد و فروش و معامله و معاشرت و رفت و آمد نكنند ، و گفته