المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)
860
كنز العرفان في فقه القرآن (فارسى)
و علف بودم كه عطش و تشنگى شديد و سختى به من دست داد . خيمهاى بر پا ديدم به طرف آن رفتم و عربى در آن يافتم . آب خواستم ، او آب نداد ، مگر اينكه خود را تسليم او كنم . از او پشت كرده و فرار نمودم ، امّا عطش و تشنگى آنقدر شديد بود كه چشمانم به گودى فرورفت و سرانجام براى نجات از تشنگى تسليم او شدم . حضرت فرمود : اين زن يكى از مصاديق و افرادى است كه در اين آيه ذكر شده است : * * * [ 405 ] « فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ » ؛ « 1 » « پس اگر كسى ناچار شود ، نه ستم كننده و نه تجاوز كننده باشد ، گناهى بر او نيست ، امام فرمود : اين زن نه ياغى و نه ستمگر است و نه متعدّى و متجاوز است ، پس راهش را باز كنيد و او را آزاد و رها سازيد . « 2 » و اين آيه اشاره و دلالت بر اين دارد كه : « حدّ بر فرد مكره و مجبور ، جارى نمىشود » . « 3 » 4 - كسى كه حدّ بر او واجب شده است اگر به نحوى مريض و بيمار باشد كه در إجراى حد خوف تلف شدن و از بين رفتنش داده شود ، حاكم و قاضى مخيّر است بين اينكه صبر و حوصله نمايد تا خوب شود و يا اينكه مثلا يك عدد تازيانه را گرد آورد و همهء آنها را به يك ضرب بر او بزند ، چون روايت شده است كه فردى كه مبتلا به بيمارى استسقاء و ناخوشى عطش و تشنگى شده بود ، زنا كرد و او را زد ، پيامبر خدا ( ص ) را آوردند . حضرت دستور داد يك خوشهء خرما كه داراى يك صد دانه و ساقه باشد ، بياورند ، جميع آنها را يك ضربه بر او زد . سپس او را آزاد و رها كرد « 4 » . و اين حكم ممكن است مستفاد از اين آيهء كريمه باشد : « وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ » ؛ « 5 » « و به ايّوب گفتم دستهاى از چوبهاى باريك خرما را به دست گير و بر تن زن خود به زن به او كه قسم ياد كردهاى ، بزن تا عهد و قسم خود را حنث و نقض نكرده باشى » . قسم دوّم : حدّ قذف و افترا بستن
--> ( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 173 . ( 2 ) . تفسير عياشى ، جلد 1 ، ص 74 . ( 3 ) . من لا يحضره الفقيه ، جلد 4 ، ص 35 ، شماره 5025 ، تهذيب الاحكام ، جلد 10 ، ص 50 . ( 4 ) . غوالى اللئالى ، جلد 27 ، ص 157 ، شمارهء 734 . ( 5 ) . سورهء ص ، آيهء 44 .