المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)
827
كنز العرفان في فقه القرآن (فارسى)
« عمد » حمل بر تعهّد نمود يا تخصيص بزنيم . چون در اصول مقرّر شده است كه تخصيص بهتر از نقل است . 2 - در ذكر نام خدا واجب است كه بردن نام خداوند توأم با تعظيم و تكريم باشد مانند بسم اللّه يا اللّه اكبر يا سبحان اللّه يا الحمد للّه يا لا إله الّا اللّه و اگر تنها به نام « اللّه » بسنده كند بنابر نزديكترين آراء ، كفايت نمىكند و واجب است در صورت اختيار با عربيّت باشد و از خود ذابح صادر شود . پس اگر فردى غير از او نام خدا را ذكر كند ، آن گوشت حلال نمىگردد . 3 - مقصود از « اضطرار و ناچارى » كه استثناء شده است ، چيزى است كه با وجود آن خوف تلف شدن يا مرض يا ضعف از پىگيرى رفيقان بوده باشد . در صورتى كه ضرورتى بر وجود رفيقان بوده باشد ، يا ضعف از ركوب باشد ، در صورتى كه ركوب ضرورى بوده باشد . ولى اشراف به مرگ شرط نيست ، بلكه در صورتى كه خوف آن بوده باشد ، مباح است و اگر جهت خوف از مرگ مباح شده باشد ، اين امر ( خوردن ) واجب مىگردد ، چون حفظ جان محترم ، واجب مىباشد و تناول آن به مقدارى است كه ضرورت بر طرف شود ، نه بيشتر . 4 - اين كلمهء عمومى « إِلَّا مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ » مخصوص به نسبت به سوى فاعل و مستباح مىباشد ، امّا اولى به اين صورت است كه باغى و عادى نبوده باشد ، چون در ادامه مىفرمايد ك « غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ » و « باغى » به معنى فردى است كه بر امام و پيشوا ، خروج و شورش نموده باشد يا فردى است كه ميته را طلب مىنمايد ، يعنى راغب به خوردن آن مىباشد و عادى آن است كه جهت سدّ جوع و گرسنگى ، تناول مىكند يا در معصيت عادى است يا در افراط در تقصير باغى است و بنابر تفسير به معصيت اكل ميته بر فردى كه سفر معصيتى را آغاز نموده است ، مباح نيست ، مانند فردى كه به صورت لهو و لعب طالب صيد است يا بازى مىكند و فردى كه تابع و پيرو جائر و ظالم مىباشد يا فردى كه آبق و فرار كننده از مولاى خود مىباشد ، اگر مجبور به خوردن ميته گردد ، آن هم مانند او ، خائف از تلف جان خويش مىباشد ، و امّا دوّمى كه « باغى » به معناى شورشگر مىباشد . پس عبارت از هر چيزى است كه مؤدّى به قتل معصوم الدّم باشد ، مانند مسلمان يا ذمّى يا معاهد ،