المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)
22
كنز العرفان في فقه القرآن (فارسى)
وجود حرف عطف كه ( فاء ) فخاطب باشد . خاطب به سبب مجاورت جرّ داده شده است . در جواب مىگوئيم كه ( خاطب ) مرفوع است و عامل رفع آن آنست كه بوسيله فاء به « راحل » عطف شده است و مجرور بودن خاطب يك انديشه عوضى و بىاساس است و يا آنكه « خاطب » فعل امر است ( فخاطب - خواستگارى كن ) نه آنكه اسم فاعل باشد و به خاطر آنكه صورت ظاهرى و قافيه شعر ، هم وزن باشد خاطب را كسره دادهاند . در آيه 26 سوره هود « إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ » ؛ « جز خداى يكتا را نپرستيد كه بر شما از عذاب دردناكى مىترسم » . استدلال كننده : فرمود « اليم » به خاطر مجاورت با « يوم » مجرور مىباشد . مىگوييم مجرور خواندن « اليم » به اين جهت است كه التباس و اشتباه با « يوم » پيش نيايد و اما ( حور عين ) در آيه 22 سورهء واقعه « أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ . . . وَ حُورٌ عِينٌ » ؛ « آنها مقرّبانند در باغهاى پرنعمت بهشت جاى دارند گروه كثيرى از امّتهاى نخستين هستند و اندكى از امّت آخرين . . . . و همسرانى از حور العين دارند ، » مستدّل فرمود بنابر قرائت حمزه « حور عين » مجرور است و جرّ آنها به خاطر مجاورت است مىگوييم جرّ حور عين به خاطر آنست كه بر « جنّات » عطف مىباشد ( يعنى آنها در باغهاى بهشت جاى دارند و آنها در مصاحبت و همراهى همسران حور العين مىباشند ) و دليل آن اين است كه با وجود ( واو ) عاطفه ، مجرور بودن حور عين به خاطر مجاورت ، ممنوع خواهد بود . امّا جواب از دليل سوم طرفداران وجوب شستن ، اوّلا : مىگوييم چنين اكثريّتى ( اكثر امت اسلامى قول بوجوب شستن را معتقدند ) ثابت نمىباشد چه آنكه مخصوصا علماء شيعه كلّا مخالفند و قبلا نيز بيان نموديم كه وجوب مسح از طريق علماء اهل سنّت وارد شده و عدّه كثيرى از علماء اهل سنّت طرفدار وجوب مسح مىباشند چنانچه جبائى در موقع وضو ، هم پا را ميشست و هم مسح مىكرد و در مقام فتوى به جمع بين شستن و مسح ، نظر مىداد و ثانيا : بر فرض كه چنين اكثريّتى ثابت باشد ، حجّيت و اعتبار آن ، ثابت نيست و حتّى اعتبار آن را نيز ممنوع مىدانيم .