أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

398

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

يا عايشه اگر قوم و قبيلهء تو قريب العهد نمىبودند من ابنيه كعبة اللّه را خراب كرده و براى او دو دروازه مىساختم يكى از اين دروازه‌ها از طرف شرق و ديگرى از طرف غرب باز كرده و از حجر به قدر شش ذرع جا را به درون بيت اللّه داخل مىنمودم چون مال حلال قبيلهء قريش غير كافى بود آنجا را در خارج گذاردند . يا عايشه بيا تا تو را بنمايم كه آن وقت در بيرون چه‌قدر محل گذاشته شده و متروك شده است . بيان نمود . گفت : كه حضرت فخر كائنات مشار اليها را به زير ميزاب زر آورده و فرمود كه اينجاست و از طرف حجر اسماعيل قريب به هفت ذرع يك محل را بنمود . عبد اللّه بن زبير گفت كه : مقصود من از ذكر اين حديث آن است كه شما را بفهمانم كه از طرف حضرت رسول به تجديد بيت اللّه اجازه داده شده است و مىخواهم كه در اين خصوص با شما مذاكره و مشاوره نمايم و همه شماها مىدانيد كه به واسطهء اصابت احجار آتشين كه پسر نمير ، حصين انداخته است حجر الاسود كه شكسته بود به نقره تلصيق شده و سنگهاى كعبة اللّه از هر طرف سقوط مىنمايد . پسر زبير بدين مقالات از حضار استفسار رأى نموده و حجر الاسود را از محلّ خود درآورده و به يك پارچهء ديبا پيچيده به صندوقى گذاشته و مقفّل ساخت . حجر را در دار النّدوه حفظ نموده و هداياى نفيسه‌اى را نيز كه در خزانه كعبة اللّه موجود بود براى امر حراست به خانهء شيبة بن عثمان سپرد . بعضى از وجوه و اشراف اهالى كه در حضور ابن زبير اجتماع كرده بودند به اين خيال موافقت نموده و اگرچه برخى هم مخالفت كردند ، و ليكن ابن زبير به اعتراضات مخالفين گوش نداده و به اجراى ما فى الضمير خويش قرار داد . اگرچه اهالى مكّه محض اينكه از هدم بيت اللّه احتراز كنند به شواهق جبال درآمده و تا منا فرار نمودند و گروه عمله نيز در شروع به عمليات اظهار رخاوت و اغبرار نمودند ؛ و ليكن ابن زبير محض اسقاط حكم حديث شريف « تخرب الكعبة و السويقين من الحبشة » كه در خاطر داشت به سطح كعبة اللّه چند نفر غلام حبشى برده روز شنبه پانزدهم جمادى الآخر سال مزبور به هدم بناى بيت اللّه ابتدار نمود ؛ و خواست براى اينكه به خرج و گل و لاى بنا افزوده شود زعفران يمن كه رنگى است حاضر و تدارك نمايد ؛ و ليكن چون اصحاب اطلاع و وقوف گفتند كه