أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

383

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

ابرهه ناچار افتان و خيزان به ديار حبش رفته در حالتى كه ماجرا را به ملك نجاشى نقل كرده و هيئت و صورت مرغان را بيان و تعريف مىكرد ، نجاشى گفت : خيلى غريب است اينان چگونه مرغى بوده‌اند ؟ در اين حال ابرهة بن صباح الاشرم در فوق رأس خود يكى از اين مرغان را به نظر آورده و گفت : اينك شبيه اين مرغ بودند . پس از اين جواب آن پرنده سنگهائى را كه براى ابرهه نگاهداشته بود رها كرده و كار او را نيز تمام ساخت . در حالتى كه دو عدد از سنگهاى مزبور دو دست او را از شانه‌ها و دو پاى او را از بندها شكسته و يكى هم بر سرش افتاده هلاك شد . نظر به روايت ديگر ابرهه به توسط طير ابابيل هلاك نشده بلكه به مرض مبرم و هائلى دچار و ابويكسوم نام را در جاى خود وكيل قرار داده و در مراجعت به يمن عازم دار البوار گرديد . همين ابويكسوم وقعهء طير ابابيل را به ملك نجاشى نقل مىكرده است كه يكى از طيور ابابيل به هلاك كردن او مأمور شده پس از آنكه ابويكسوم ما وقع را به تفصيل بيان نمود ، آن مرغ سنگى را كه در منقار خود داشته رها نمود و ملك نجاشى ديد كه عساكر او چگونه راه عدم و هلاكت را پيموده‌اند . الحاصل وقعه غريبهء فيل روز هفدهم ماه محرم على الصباح واقع و حضرت خاتم الانبيا نيز شب دوشنبه دوازدهم شهر ربيع الاوّل تزيين قماط وجود و مهد شهود فرمودند به اين حساب چنان كه در فوق مذكور گرديد قصّه عجيبهء فيل پنجاه و چهار روز تمام قبل از ولادت آن حضرت واقع گرديده است . پس از آنكه ابرهه بطور مذكور هلاك شد تفرقه در جمعيت حبشيان پديد آمده نتوانستند از بيت القليس توجه و نگاهدارى نمايند بناء عليه كليساى حبشيان به آن حالت مانده و اطراف آن جنگل و بيشه شده مقر وحوش و سباع گرديد ؛ چنان كه كسانى كه منظرهء دهشتنماى خرابهء آن را مىديدند خوف و هراس بر آنها غلبه مىنمود . پس از زمانى طايفه‌اى از باديه نشينان اعراب در شبى كه آنجا بودند در نزديكى خرابهء مزبور آتش سوزانده و از شرارهء آن آتش ، كليساى مزبور سوخته و خاكستر شد .