أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
373
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
رجم و استحقار مىنمايند . اسم ثقيف كه پدر عوف است قس بن النبيت بن منية بن منصور بن مقدم بن اقصى بن دعمى بن اياد بن سعد بن عدنان است . مسعود بن معتب ثقفى چون با ابرهه ملاقات كرد به كمال مسرّت آغاز سخن كرده و گفت : اى پادشاه ما براى شما راهنمائى و دلالت خواهيم كرد ابناى قبيلهء ما على العموم عبيد و بندگان تو هستند هرچه اراده كنى بدون تخلف مجرى خواهند نمود . بيت كعبه كه مقصود تو انهدام و تخريب آن است در نزد ما نيز محل اعبتار و اعتقاد نيست ، بيت ما بيت الّلات است كه در طائف واقع بوده و اهل طائف اين بيت را مانند كعبه معظم مىشمارند . مشار اليه پس از آنكه اين مقالات را به ابرهه گفت ، ابو رغال را براى دلالت روانه ساخت . چون ابو رغال هلاك شد ابرهه به همراهى اسود بن مقصود حبشى كه در مغمس بود مقدارى از عساكر خود را براى كشف مكّهء معظّمه روانه ساخت . اين سپاه چون به حوالى مكّهء مكرّمه رسيدند اغنام و مواشى اهالى را كه در مرعاها بودند ضبط و غارت نمودند . براى وقوع اين وقعهء مؤلمه حضرت عبد المطلب بن هاشم كه سيد قريشيان و خادم كعبه معظمه بود به استرى سوار شده و به اردوى حبشيان درآمد . ابرهه نيز كه جلالت قدر و علو منزلت او را استحضار داشت او را به تعظيمات فوق العاده استقبال كرده و در بالاى يك كرسى مزيّن كه در آنجا آماده بود نشانيد . نظر به قولى ابرهه به وجاهت و دهشت و مهابتى كه در خلقت عبد المطلب مروز بود تحمل ننموده از كرسى خود فرود آمده و در بالاى قاليچه كه مفروش بود نشسته و عبد المطلب را نيز در نزد خود نشانيده گفت : اى عبد المطلب از من هرگونه حاجتى داشته باشى بخواه . عبد المطلب گفت : چهار صد ( 400 ) و يا دويست ( 200 ) نفر شتر مرا كه عساكر تو غارت كردهاند اعاده نما ، غير از اين حاجتى به تو ندارم . ابرهه از اين جواب متحير شده گفت : من گمان كردم كه براى استدعاى عدم تخريب مكّه آمدهاى ، تعجب مىكنم تو با اينكه مىدانى كه من كعبه را كه ركن ديالنت شماست خراب خواهم كرد ، در آن خصوص استدعايى ننموده و شترانى را كه عساكر ما غارت