أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
363
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
در ختام اين محاوره حضرت رسول قرآن را بر او تعليم فرموده و او هم وداع كرده منصرف شد . حكايت زمانى كه باعث خلقت كائنات - عليه و آله افضل التحيّات - اقطار حجازيه را به انوار بعثت خويش مستضىء و منور فرمودند سكنهء امّ القرى با اعراب باديه نشين اطراف و حوالى به جنگ و جدال درآمده و آتش فتنه و فساد مشتعل گرديد و مقتضى آن شد كه افراد هر قبيله به اطراف ممالك نقل احمال و اثقال كنند ، در ميان اين اختلال و گير و دار مسلمين اجنّه خود را به هياكل مختلفه ظاهر ساخته و اولاد بشر را به بعثت حضرت نبىّ انس و جان مخبر ساخته و آنان را به طريق هدايت دعوت مىنمودند . دايى ربيعة بن ابى برا كه از اصحاب كبار بود در آن اوان و ليكن به صورت غريبى مسلمان شده است جناب ربيعه سبب اسلاميّت دايى خود را به طور آتى نقل و روايت مىكند و گويد : زمانى كه سلطان سرير لولاك - عليه و آله صلوات اللّه المنّان - به خلعت رسالت مخلّع و سرافراز گرديد برادر والدهء من حيّهء مخوف الهيئه ديده و از ترس خود مسلمان شده است . چنانكه برادر مادرم گويد كه : روزى در صحرا مىگشتم يك مار بسيار ترسناكى ديدم كه يك روباه ضعيف را در مقابل خود انداخته و مىدواند . براى اينكه آن حيوان بيچاره را برهانم خم شده و از زمين سنگى برداشتم و حال آنكه آن روباه ضعيف بغتة افتاده و تلف شد ، مار نيز خود را پارچه پارچه كرده و از هم دريد هنوز سنگى كه از زمين برداشته بودم در دست من بود ، نزد خود گفتم كه : روباه بيچاره از مهابت حيّه زهره چاك شد ؛ و ليكن ظاهرا جهتى به هلاكت مار نمىديدم غرق تفكر شدم . از اين حالت كه فكر مىكردم حيرتم مىافزود و در اين بين شنيدم كه گويندهاى مىگفت : تو چه قدرها بدبخت بودى كه سبب قتل نفس شدى . و پس از آن ندايى شنيدم كه همى گفت : اى داثر ، اى داثر . من به خود آمده و براى اينكه جوابى را كه بايد داثر بدهد بفهم به طرفى كه صدا مىآمد متوجه شدم ، در آن اوان داثر گفت : چيست ؟ چيست ؟ جواب رسيد كه به يورت و مسكن بنى غدافر برو جرأت اين كافر و جنايتى را كه واقع ساخته است اخبار نما . از خطاب هاتف و جواب آن بر حيرتم افزود ؛ و خوف و هراسم مزداد گرديد به اطراف خود نگريستم چون ملاذ و ملجأ نداشتم هاتف غيبى را متوجه شده و گفتم : اى هاتف من خود عمدا و يا قصدا