أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

349

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

كنده و نوحه و فرياد مىنمود و بر سينهء خود زده آه و داد مىكرد . جناب سعد نيز عجوزهء مذكوره را قتل و اعدام نموده و صنم مذكور را نيز پارچه پارچه نمود . در نزد بعضى منات و لات و عزّى در داخل كعبهء مكرّمه و هبل نيز چنان كه مذكور شد در مخزن الهداياى بيت اللّه مخزون و موضوع بود . لات اسم فاعل از ليت سويق است مجسمه و صورت كسى است كه در زمان جاهليه لت سويق را كه عبارت از آميختن روغن و آرد باشد معتاد خود نموده و در موسم حج ، حجاج را اطعام مىكرد . محض اينكه رجل مرقوم آن صنعت را معتاد خود نموده بود او را لات اطلاق مىشد . بعدها رئيس قبيلهء بنى ثقيف صورت او را ساخته و آلههء خود قرار داده بودند . بنا به قولى كه در حق لات اصح اقوال است صورت نبوده است ، در طائف كه مسكن بنى ثقيف بود سنگى موجود بوده ( چنان كه آن سنگ هنوز در بلدهء طائف در جهت غربى موجود است ) در دور جاهليه شخص متمولى در بالاى آن سنگ دكان باز كرده و روغن مىفروخت و در مواسم حج با روغن سويق ساخته حجاج را اطعام و ميهمان مىكرد و سبب تسميهء سنگ مزبور به لات اين بوده است كه آن شخص در بالاى اولت سويق مىكرده است . مدتى بعد اين شخص روغن فروشى را ترك كرده و ديگر بالاى آن سنگ نمىنشست . عمرو بن لحى افراد بنى ثقيف را به نزديكى آن سنگ احضار كرده و گفت : لات يعنى كسى كه در اينجا سويق درست كرده و توزيع و تقسيم او را عادت كرده بود به جوف اين صخره رفت . پس ازين بايد به اين سنگ سجده نمود . ثقيفيان نيز قول عمرو بن لحى را صحيح دانسته او را پرستيدند . عمرو بن لحى اهل طائف را مىگفت كه : اى بنى ثقيف خداى شما به واسطه لات طائف را برودت و به واسطهء عزّى تهامه را حرارت مىبخشد . مشار اليه بدين كلمات سكنهء طائف را فريب داده و اغفال مىكرد . در نزد بعضى لات مخفف لاه بوده به معنى آلهه و معبود است . به زعم بنى ثقيف صنمى است كه وسيلهء تقرب خداست . خواه لات و خواه منات و خواه عزى و خواه