أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

340

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

روزى خيال كرد كه من گويا از نوع بنى بشر نيستم اگر بشر مىبودم به واسطهء عدم اعتدال مزاج بىراحت و حضور مىشدم . پس از اين تفكر به خواب رفت . حال آنكه جمشيد به خاطر نياورد كه در اكل و شرب و محتاج بودن به لوازمات بشريه با ابناى جنس شركت و مساوات دارد . پس از مدّت كمى شيطان لعين بىاينكه خدام و محافظين جمشيد اطلاع داشته باشند به اطلاق خواب او داخل شده و جمشيد را بيدار كرد . و چون جمشيد مىدانست كه بدون اجازه و اذن داخل شدن به خوابگاه مخصوص او مشكل است و عدم اطلاع خدام او از امر دخول محال است ؛ لهذا از اين گونه حركت شيطان متحير شده و گفت تو كى هستى ؟ شيطان در جواب گفت كه : من فرشته‌اى هستم كه از آسمان فرود آمده‌ام ، آمدم كه تو را اعلام نمايم كه خود تو كى هستى و كى خواهى بود . چون جمشيد مدّتى بود كه شناختن خود را طلب و آرزومىنمود اين‌چنين كسى را كه بدون اذن و اجازهء خود و خدام جمشيد داخل اطاق بشود بر شناساندن خويش مقتدر فهميده ، و از او پرسيد حال كه چنين است من كى هستم ؟ مثل آن مىماند كه به نوع بنى بشر به هيچ‌وجه شباهت ندارم . شيطان گفت : تو خود فراموش كرده‌اى كه تو كى هستى ، خداى سكنهء ارضين و سماوات تو هستى ، از هشتصد ( 800 ) سال قبل تو در آسمان بودى ، هنگامى كه در خواب بودى من به موجب امر و اراده‌اى كه خود تو كرده بودى تو را به روى زمين آوردم ، اينكه در مدّت عمر خويش ناخوش نمىشوى و به همهء ملوك عالم مظفّر مىگردى دليل الوهيّت توست و اينكه من بدون اينكه كسى مرا ببيند داخل اطاق تو شدم اثبات آن مىنمايد كه من مأمور آسمانى خواهم بود . و شيطان بدين مقالهء دسايس آميز خويش جمشيد را فريفت . جمشيد پس از آنكه به اين دلايل ابله فريبانهء شيطان فريفته شده و به خدايى خويش يقين حاصل كرد از شيطان مقتضيات و وضع حركات خويش را استفسار كرده و از او دستور العمل خواست . شيطان گفت : در اين ميدان آتش انبوهى ايفاد و مشتعل ساخته خلق عالم را دعوت نماى ، بگو كه من خداى شما هستم و هركس تو را سجده نكند او را