أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

309

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

مىدادم تا اينكه مرا به يك اطاق بسيار مزين بزرگ داخل ساخت . اين اطاق بيت الاصنام بوده و در آن 313 قطع از صور انبيا موجود بود كه همهء آنها مرصّع بودند . هرقليوس به هريك از اين صور اشارت نموده و به من مىگفت كه پيغمبر شما به كدام يك از اينها شبيه است ؟ در بين آن صور پيكر انور حضرت رسول به چشمم برخورد آن صورت جميله طورى به هيئت رنگين نقش و ترسيم شده بود كه گويا با شخص سخن مىگفت . گفتم : اينك اين صورت شبيه حضرت رسول خواهد بود و از كمال مشابهت او متعجّب بودم . پس از آن هرقليوس به صورتىكه در طرف راست تمثال حضرت رسول گذاشته شده بود اشاره كرده گفت : اين صورت كى خواهد بود ؟ گفتم : اين هم مردى است از امّت او كه او را ابىبكر گويند . دفعهء ديگر به‌طرف چپ هيكل همايون اشاره نموده گفت : اين صورت كى خواهد بود ؟ گفتم : اين هم از امت او شخصى است كه عمر بن الخطاب نام دارد ؛ زيرا كه اين دو صورت هردو نهايت شباهت را به ابوبكر و عمر داشتند . هركليوس كه اين جوابها را از من گرفت ، گفت كه : در انجيل هم نوشته شده است كه نواقص امر دين به معارف اين دو نفر به حدّ كمال خواهد رسيد . بعد از اين گفتگوها هرقليوس مرا به اعزاز تمام به مدينهء منوّره اعزام نمود . دحية بن خليفة الكلبى گويد : زمانى كه به حضور حقايق حضرت نبوى نايل شدم آنچه از هرقل رومى ديده بودم حكايت كردم . حضرت رسول فرمودند : هرقل راست گفته است حضرت ايزد پاك دين اسلام را به ابوبكر و عمر تأييد خواهد كرد ، و پس از من آنان را مظهر فتوحات عظيمه خواهد فرمود . حكايت حكيم بن حزام در هر مجلسى كه از هرقليوس سخن به ميان مىآمد به اين صورت بيان مىنمود كه من قبل از آنكه به شرف اسلام مشرف شوم به طريق تجارت به شام رفته بودم ، آن‌وقت هنوز سلطان الانبيا - عليه السلام - به مدينه هجرت نفرموده بودند . در آن