أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
199
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
بالاخره به اين نام ناميده شده است . آن آب با بركت چنان كه در صورت بحث انتقال حكومت مكّه به ايادى بنو خزاعه گفته شده است در زمان خلافت جراهمه غيبت نموده و به مرور زمان اسم و جسم آن حتّى طرف و سمت آن نيز فراموش كرده شده است . اهل مكّه برحسب تصادف و اتفاق به يك طرف موقع چاه زمزم صنم نائله و به يك طرف آن وثن اساف نام را گذاشته در ميان اين دو صنم كه بالاى چاه زمزم بود قربانى مىكردند . زمانى كه حكومت مكه و رياست بلدهء مقدسهء بكّه به عبد المطّلب بن هاشم بن عبد مناف انتقال كرد نزديك شد كه لبتشنگان باديهء جاهليّت آب حيات هدايت را پيدا كنند و شوره زار زمين يثرب و بطحا از آن ينبوع زلال فيض نبوّت نمونهء جنت المأوى گردد . ارادهء حكمت عادهء وهاب بىمنّت معلّق به آن گرديد ، آب زمزم كه از زمان عمرو بن الحارث الجرهمى متوارى غيابة الجبّ عدم شده و از پانصد ( 500 ) سال به اين طرف از چشم مردم نهان بود ، ظاهر گردد . بناء عليه عبد المطّلب شبى در خواب ديد كه به حفر زمزم محترم مباهى و مأمور گرديد . اگرچه عبد المطّلب به اين خدمت مأمور شد ، ولى چون موقع بئر مزبور غير معلوم بود به اعتقاد اينكه خود نمىتواند اين كار را تنها انجام دهد از قريشيان استعانه نموده ، رؤساى قبائل را جمع و به آنها خطاب كرده و گفت : من به حفر بئر زمزم مأمور شدم ، بايد شما هم در اين كار مرا معاونت كنيد . قريشيان پرسيدند آيا موقع بئر زمزم را مىدانى ؟ جواب داد كه هنوز به آن موقع ملهم نشدم . گفتند : بهتر آن است كه اين شب استخاره كنى اگر به اين كار من طرف اللّه مأمور شدى موقع آن بئر مبارك را نيز به تو خبر مىدهند . ممكن است رؤياى تو رؤياى شيطانى باشد ، ديگر آن رؤيا را نتوانى ديد . عبد المطّلب اين رأى رؤسا را پسنديده و آن شب به كمال خلوص و تسليميّت استخاره نمود . عبد المطلب استخاره را نموده و آن شب در خواب ديد كه شخصى ظاهر شده و او را گفت : احفر زمزم فانّك * ان حفرتها لم تندم و هو تراث من ابيك الاعظم * لا تنزف ابدا و لا تندم