أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

189

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

بن نوح است حال آنكه صاحب بدايع الزّهور مىنويسد كه اسم فرعونت مصر ملك طوطيس بوده است . چون فرعون ديد كه حضرت ساره در منتها درجه حسنا بوده و در لطافت و اعتدال بىهمتا است اعصاب شهوانيّهء او به حركت آمده حضرت خليل را احضار كرده و گفت كه : ساره چه نسبتى به تو دارد ؟ به اين اظهارات سوء نيّت خويش را در حقّ حضرت مشار اليها ايهام نمود . و چون در مصر احدى نبود كه وجود حق را اعتراف كند لهذا حضرت ابراهيم محض اينكه در مصر يك ناگوارى ظهور نكند به فرعون گفت : ساره خواهر من است و اخوّت خود را با ساره حسب الدّيانه تلميح و اعلام نمود . فرعون در نزد خود مقرّر داشته بود كه اگر ساره از بطن واحد هم خواهر حضرت ابراهيم باشد قبول ننمايد . لهذا فرعون حضرت ابراهيم را به خارج قصر و زوجهء محترمهء او را در خلوت مخصوص جاى داده و به اجراى خباثت خويش اقدام كرده و حضرت ساره را گفت كه : اگر ابراهيم برادر تو است من نيستم . خواست تصوّر دراز دستى خود را به حضرت ساره ايهام كند . و چون مخدّرات انبيا از مسّ ايادى اجانب و اعدا مصون و محفوظند زمانى كه خواست اين تصوّر باطل و خيال خام خود را به حيّز فعل درآورد ، جدران و سقوف قصر مشيّدى كه فرعون ساكن بود به حركت و تزلزل درآمده و دستى كه به طرف ساره دراز كرده بود خشك و بىحسّ شد . چون سنان بن علوان اين وقعهء موحشهء غريبه را ديد در كمال تلاش خوف و هراس نموده از حضرت ساره استدعا نمود دعا كند كه دست او مانند اوّل به حركت [ در ] آمده و شفا پذير گردد . حضرت ساره به اين قسم رفتار بىادبانهء فرعون اعتنا نفرموده و در حقّ او دعا نمود . دست بىحس فرعون كه به اين چنين ظلم و اهانتى مبرم و مصرّ بود حيات تازه پيدا كرده و به حالت اوليّهء خود بازگشت . اين امر سه دفعه و به قول مؤلّف بدايع الزّهور هفت كرّت مكرّر شد . در دفعهء ثالثه و يا سابعه فرعون گفت : يا ساره اين چه حال است ؟ ساره گفت : رجل صالح ، ابراهيم زوج من است .