أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
177
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
صحرا مىرفتند . چون هنگام عصر معاودت مىكردند ، اصنام را عرض عبوديّت و پرستش كرده بقيّهء اطعمه را اخذ و تقسيم كرده مىخوردند و معتقد آن بودند كه اكل و تناول آن اطعمه براى خانههاى آنان خير و بركتى خواهد بخشيد . به علّت اينكه بعد از رفتن به صحرا به روى اطعمهء مذكوره موشها و ساير حيوانات هجوم آورده و اكثر اطعمه را مىخوردند ، بىمغزان افراد نمارده به گمان اينكه اطعمه را اصنام تناول كرده اظهار آثار فرح و افتخار نموده مىگفتند : خدايان ما از ما راضى شدند . اين عبادتخانه نسبت به آن عصر بتخانهاى بسيار بزرگ و محكم و متين بوده داخل آنجا از مرمرهاى سفيد و سبز مفروش و مزيّن شده و به مواقع لازمهء آنجا هفتاد و سه ( 73 ) قطعه صنم مجسّم از طلا و نقره و حديد و رصاص و مس و حجر و شجر گذاشته شده بود . هريك از اصنام مذكوره در روى يك كرسى زرين متمكن شده بود . بر سر يهوه نام كه بزرگترين آنها بود تاجى مرصّع از جواهر فاخره گذاشته شده بود و چشمهاى آن از ياقوت احمر ساخته شده و اصنام سائره را در يمين و يسار او جاى داده بودند « 1 » . هنگامى كه عيد مذكور حلول كرده و صغار و كبار نمروديان را به تدارك لوازم عيد مشغول ساخت ، جم غفيرى از اهالى نزد حضرت خليل آمده و گفتند : يا ابراهيم به عيدگاهى كه در فلان صحرا واقع است خواهيم رفت ، اگر تو هم همراه ما بيايى پس از معاودت زينت و هيئت اصنام ما را ديده تصديق خواهى نمود كه ما در يك دين و آيين مستحسن مرغوب مىباشيم ، و تكليف كردند كه حضرت خليل با آنها رفاقت و همراهى كند . حضرت خليل خود به خود و ليكن به صداى بسيار ضعيف گفت كه : من آنان را مىشكنم . در نزد خود مقرّر ساخت كه اصنام نمارده را بشكند و با آنچنان ملحدان بىدين به صحرا نرود ، و ليكن براى اينكه نمروديان را بنمايد كه فكر او هم موافق اعتقاد آنان است ، مانند كسى كه از فنّ نجوم اطّلاع داشته باشد به آسمان نظر كرده و گفت : اتّصالات كواكب بودن ناخوشى طاعون را در وجود من اعلام مىكند . به اين وسيله و حيله اظهار تمارض كرده و از پدر خود آزر مستدعى آن شد كه در شهر مانده بيرون نرود .
--> ( 1 ) . بدايع الزّهور . م .