أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
174
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
چون آزر پسر خود را اين گونه عرض محبّت مىنمود ، حضرت ابراهيم از ميان روزنههاى در غار نگاه كرده بعض گلّههاى شتر و اسب و گوسفند ديد ، از پدر پرسيد كه اينها چيست ؟ آزر به هريك جداگانه اشاره نموده و گفت : اينها را گوسفند و اين ديگران را شتر و آنان را اسب گويند . ابراهيم از آزر پرسيد كه هيچ مخلوقى بدون خالق نمىشود ، خالق من كيست ؟ آزر گفت : خالق تو والدهء توست ، اگر خالق والدهات را بپرسى من خالق او مىباشم و خالق من نيز نمرود است ! حضرت ابراهيم پرسيد : خالق نمرود كيست ؟ آزر غضب و شدّت نموده يك سيلى به صورت مبارك آن حضرت زده از غار بيرون آورد . زمانى كه حضرت ابراهيم به خارج غار در آورده شد زهره يا مشترى بعد از آن كوكب قمر و پس از آن كوكب شمس را ديده و به هريك اشاره نمود و گفت : اين رب من است يعنى آيا خالق من اين است ؟ چون كواكب مزبوره متعاقب يكديگر غيبت و افول نمودند ، حضرت ابراهيم گفت : اى قوم ! من در دين شما نيستم ، شما به خدا شريك قرار مىدهيد . من به خدايى توجّه نمودم كه زمين و آسمان را خلق نموده است من از مشركين نيستم . ابراهيم به اين وسيله بطلان دين پدر خود را نيز آشكار ساخت ؛ و ليكن آزر اعتقاد پسر خود را حسّ و اذعان ننمود او را به نزد نمرود آورده و گفت : اين است نمرود كه پروردگار همهء ماها است . و شخص كريه المنظر نمرود را نشان داد . بعضى از مورّخين نوشتهاند كه آزر از اصرارى كه پسرش ابراهيم بر ضدّ ديانت او داشت متأثّر شده و گريه كرد . و ادنى بنت نمره نيز به خيال اينكه نمرود از اين اصرار ابراهيم در ضدّ او مستحضر شده و او را قتل و تلف مىكند شروع به گريه و ندبه نمود . حضرت ابراهيم براى اينكه پدر و مادر خود را تسلّى دهد و آنها را مستحضر سازد از اينكه نمرود نمىتواند هيچگونه ضرر و خسارتى به آن وجود مسعود برساند به ابوين خود گفت : شما نبايد از جهت من متأسّف شويد . حافظ حقيقى كه مرا از طفوليّت حفظ و حراست نموده است البته در بزرگى نيز حمايت خواهد نمود . آزر به خيال اينكه به نمرود غمز و سعايت مىكنند و او هم خصومت خود را تشديد مىكند نزد نمرود رفته و گفت : اى پادشاه طفلى كه از ولادت او احتراز مىنمودى پسر من ابراهيم است ، قبل از اين در