أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
169
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
نموده و با هزاران نوحه و فرياد با طايفه و تبعهء خود بعد از آنكه ادنى بنت نمره از نزد آزر مفارقت كرد به حضور نمارده رفته و گفت : ديگر كار از كار گذشت و اين همه مساعى و اهتمامات به هدر رفت زيرا كه آن وجود عاقبت محمود اكنون در همين ساعت به رحم مادر منتقل گشت . خليد پليد كوكب درخشانى به نمرود نموده و اظهار داشت كه انوار اين كوكب نورانى كه ما بين زمين و آسمان را از شرق تا غرب احاطه كرده تا روز ولادت اين مولود طلوع اين چنين كوكب مشعشع و مسعودى ابدا ديده و شنيده نشده است . نمرود از اين خبر ديوانه و بى خود شده و پس از زمانى به هوش آمده و به تحقيقات لازمه پرداخت . و چون نتوانست كسى را ظاهر سازد كه به موجب اخبار خليد آن ساعت با زوجهء خود ملاقات كرده است ، لهذا فرمان داد كه مدتى ترك احتياط كرده شود . و گفت حال كه موفّق نشديم مانع شويم آن وجود مسعود به رحم مادر انتقال كند ، اقلا در زمان ولادت او به تيقّظ و تبصّر حركت نموده و چارهاى براى آن پيدا كنيم . چون زمان ولادت حضرت ابراهيم حلول كرد منجّمين كيفيّت را استخراج كرده و خبر دادند كه آن وجود محترم در فلان هفته و فلان ساعت [ و ] فلان روز عالم امكان را قدم خواهد گذاشت . نمرود شروع كرد كه لوازم احتياط را تدارك و تهيّه كند . ادنى بنت نمره چون مقدّمهء علائم ولادت و ظهور اوجاع را در خود ديد چنان كه در فوق مذكور گرديد زوج خود آزر را براى استدعا و نياز نمودن به بتخانه فرستاده و خود رفتن به درّهء خشك واقع در كنار شهر را التزام نموده از خانهء خويش خارج شد و به يك فرشتهء مليح المنظرى تصادف نمود . اين فرشته ادنى را به غار برده و گفت : مبادا حذر كنى و انديشه نمايى كه اين مولود تو را ضرر و زيانى خواهد رسيد ، چون اين مولود تو خليل حضرت كبريا و جدّ امجد سر خيل انبيا است به اين جهت از مضرّت و كيد اعدا در هر حال مصون و محروس است . بعد از آنكه فرشتهء مزبور لوازم حمل او را تدارك و تهيه كرد به خارج غار در آمد . چون حضرت خليل مهد آراى شهود شد ، جبرئيل امين نازل شده ناف او را بريد و به گوشهاى آن مولود اذان گفت و حلّهاى را هم كه از بهشت آورده بود به او پوشاند . پس از آن فرشتهء