أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
13
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
و من چه كوته فكر و سادهانديش بودم و غافل از آنكه صاحب بيت ، حافظ خانهء خود است و اين سخن عبد المطّلب گوئى شوقى دوباره و حياتى تازه به كالبد نيمه جان و ترسان و لرزانم داد . سپاه ابرهه در نزديكى مكه به فرمان الهى توسط مرغان ابابيل كه از طرف دريا به سمت مكه در پرواز بودند نابود شدند و كعبه همچنان پاى برجا و استوارتر از كوههاى اطراف مكه و برافراشتهتر از قلهء دماوند و نابودى سپاهيان ابرهه ، اشك شوق از ديدگانم روان گشت ، اما نه ، هنوز ته دلم چركين بود از بتانى كه به ناحق در خانهء خدا جا خوش كرده بودند . و من اميدوار و منتظر آن نور الهى كه بر فراز مكه بود و هر لحظه درخشانتر مىشد و نويد نابودى بتان را مىداد تا آن شب كه زمين مكه نور باران گشت . و آن زمان كه سران قريش به تجديد بناى كعبه پرداختند و نزاع بر سر نصب حجر الاسود كه شرف و افتخار آن نصيب كدام دودمان و خانواده باشد و درايت و تدبير محمد امين - صلّى اللّه عليه و آله - خاتمه دهندهء آن غائلهء پيشآمده كه فرجامش ممكن بود بس ناگوار باشد . و نصب حجر الاسود به دستان مبارك بر ديوارهء كعبه ، تا آن زمان كه گوشهنشين عزلت در غار حرا شد . و اينبار نور الهى بر فراز غار حرا تا آن روزى كه وحى الهى آن حضرت را به نبوت برگزيد كه نشان از اتحاد و يگانگى و وحدت مىداد و خبر از انهدام بتان و نويد بازگشت شأن مكه ، و پاكيزه شدن از هر نوع بتى كه حتى تجسم آن قلب هر بينندهاى را به تپش مىآورد و ثانيه شمارى مىكند . و در اين تصحيح بود كه شبى تا صبح شاهد مهاجرت اصحاب رسول به حبشه بودم به واسطهء ايذاى كفار بر ياران حضرت و آن زمان كه در قصر نجاشى ، جعفر پسر عم رسول خدا ، آيات قرآن را دربارهء عيسى مسيح مىخواند تا ادلهاى باشد بر برائت آنان و نشانى از نبوت پيامبر اسلام كه اشك شوق از ديدگانم سرازير شد و آن زمان كه هجرت رسول خدا پيش آمد و قبل از حضرتش ، ياران و صحابه دو دو و سه سه و . . . به طرف يثرب در حركت آمدند به واسطه اعتبار پيمان عقبه و تا آن شب كه على بىمحابا از كشته شدن بر بستر پيامبر غنود و رسول خدا از مقابل ديدگان كور كفار از خانه خارج شد تا به