شيخ محمد امامى خونسارى

37

فلسفه و اسرار حج (فارسى)

مشغول مىدارد . شاعرى مضمون مورد بحث را در قالب يك شعر عربى بيان كرده كه مضمون لطيف آن به فارسى چنين است : نفس اگر مهمل و به خود واگذاشته شد با پستى ملازم مىشود ، و اگر به طرف فضيلت‌ها برانگيخته شد دل‌بستگى به آنها پيدا مىكند . « 1 » معرفت و ايمان از لحاظ شدت و ضعف و كمال و نقص به درجات متفاوت است يعنى چه بسا مومنى كه قلباً عقيده‌مند باشد و ليكن در روح او انبساطى از براى نور معرفت تامه نيست و ليكن همان مرتبه منشأ تحريك اعضاء به طرف طاعات شده و وى را به انجام آنها ترغيب و تشويق مىكند ، و همان عمل او را به اصلاح قلب و تصفيه آن مىرساند ، و براى حصول معرفت كامل‌تر بيش از پيش آماده و مهيا مىگردد . به همين قياس تا برسد به مرتبه بلندى از صفاى قلب و معرفتى كه به سبب آن انسان به بالاترين مظاهر كمال دنيوى و شامخ‌ترين و بلندترين درجات فضيلت انسانى خواهد رسيد ، پس معرفت و عمل صالح هر دو باهم پيوسته‌اند و هر ايمانى موجب عملى صالح و هر عملى صالح به مرتبه‌اى از ايمان منتهى مىشود و شرايع خداوندى اگرچه روش‌هاى گوناگون دارند ، ولى همهء آنها هدف و مقصدى واحد دارند ؛ و آن شناسايى خداوند سبحان و آراسته شدن به اخلاق خداوندى است ، و فلسفهء تشريع

--> ( 1 ) . النَّفْسُ انْ تُهْمَلْ تُلازِمْ خَساسَةً * وَانْ بُعِثَتْ نَحْوَ الْفَضائِلِ تَلْهَجُ