الشيخ محمد الصادقي الطهراني
26
فقه گويا يا فقه سنتى ، فقه پويا يا فقه بشرى؟! (فارسى)
كشف حكم شرعى نيز يا از مجراى دليل روشنِ كتاب و سنّت است ، كه اين خود موردِ امر است ، و يا در غياب اين دو ، كه هرگز عقل نمىتواند بدون اين دو وسيله حكم خدا را كشف كند ، وانگهى چنان كه گذشت « حجت بالغه » بودنِ كتاب و سنّت بدين معنى است كه خودكفايند ، و تنها از مجراى لفظى لغت و ادبيات ، و مجراى معنوى تفكر و انديشهى درست ، بهخوبى مىتوان احكام الهى را بدون هيچ كژى و دغدغهاى فهميد . روى اين اصل تنها دليل اسلام « قرآن » است و در حاشيهاش « سنّت » و ديگر هيچ ، كه اين هيچ هم نزد اينان همه چيز شده و « كتاباللَّه » در برابرش ناچيز و هيچ گشته است ! در اينجا پرسشى همگانى مطرح است كه چگونه شرعمداران اسلام اينگونه ناموس بزرگ الهى يعنى « قرآن » را كنار زده ، و به نظرات خود ، روايت و شهرت يا اجماع دل خوش كردهاند ، كه اگر هم پاسخى نباشد ، چون وكالتى براى پاسخگويى ما به اين سؤال نيست ، بايد گفت بالاخره براى روشنبينان و جويندگان حقيقت دو راه در پيش است ، يا پيروى از اين نظرات مشهور ، يا از نص و ظاهر قرآن ، و اگر هم خود اهليّت چنان تشخيصى را ندارند ، بايستى از كسانى پيروى كنند ، كه سند اصلى رسالت اسلامى يعنى « قرآن » و « سنّت قطعيه » را مستند خود قرار دادهاند . گروهى از اينان نيز برحسب عادت ديرينه ، و اينكه حيثيت علمىشان ! از ميان نرود ، با برچسب « تقيه » و . . . سكوت را اختيار كرده و بههنگام گفتگو اعتراف دارند كه قرآن خيلى غريب و دورافتاده است ، ولى صد حيف كه به آن توجهى چندان ندارند ! در چنين جريانى از خودگذشتگانى لازم است كه تنها يك بُعدى فكر كنند ، و چنانكه پيمبر بزرگوار صلى الله عليه و آله با يكتاپرستى در برابر تمامى مشركان