الشيخ محمد الصادقي الطهراني
23
فقه گويا يا فقه سنتى ، فقه پويا يا فقه بشرى؟! (فارسى)
منسوخ بودن با قرآن » ، حتى تحمل ظنى بودن را هم ندارد ، ولى « قرآن » هيچ كدام از اين موانع را هرگز ندارد ، و در دلالت هم همچون ساير جهاتش بزرگترين معجزه الهى است ، و راهِ فهمش نيز بسيار راهوار و روشن مىباشد . و اگر اصالت با حديث بود ، جويندهى حق بايستى با صرف اوقاتى زياد به حالتى برسد كه دائماً مبتلا به « احوط » ، « اقوى » ، « فيه تردّد » و « تضاد » و مانند اينها شود . ولى با اصالت قرآن هم وقت بسيار كمترى را مىخواهد ، و هم در اين وقت كم حقايق بسيار روشن قرآن براى جويندهى حقايقش روشنتر مىشود ، « ببين تفاوت ره از كجاست تا بهكجا ! » . اينان بر دو حجت بالغهى الهيه « كتاب و سنّت » ادلّهاى ديگر ، مانند « عقل » « اجماع » و « شهرت » « سيره » و « جزواحد » : غيرقطعى ، و يا قياس ، استحسان و استصلاح را افزودهاند ، و نه تنها به اينها اصالت دادهاند و قرآن را حتى در نصوصش در بيغوله نهادهاند . اگر نص قرآن بر خلاف شهرت يا اجماع باشد ، مانند « ميراث زن از تمامى اموال شوهرش » و « انحصار حرمت در شيرخوارگى به مادر و خواهر رضاعى » و « وجوب حج براى كسانى كه توانايى پيادهروى را دارند » و صدها مورد ديگر ، نص يا ظاهر مستقر و پايدار قرآن را - به اصطلاح خود - تأويل مىكنند ، و محور اصلى را كنار گذارده ، شهرت يا اجماع منقول يا مستند ، و يا احياناً ضرورت فتوانى - و يا روايت را مقدم مىدارند . « فقه سنتى » در طول صدها سال كارى كرده كه قرآن اصولًا در حوزههاى اسلامى نه حضورى شايسته ، بلكه چندان رنگى هم ندارد ، و