الشيخ محمد الصادقي الطهراني

21

فقه گويا يا فقه سنتى ، فقه پويا يا فقه بشرى؟! (فارسى)

اين‌گونه نسبت داده‌اند كه به ابن‌عباس فرموده است : « لاتُحاجِّهِمْ بِالْقُرآنِ فَانِّهُ حَمَّالٌ ذُو وُجُوهٍ » به‌وسيله‌ى قرآن با آنان ( خوارج ) محاجه مكن كه همانا وجوهى بسيار را دربردارد ! و اينان هم احياناً مىگويند : چون آيات قرآن مورد احتمالات و نظرات گوناگون است ، پس نمىتوان به آن استدلال قاطع و قانع‌كننده كرد ! ؟ بنابراين با چه مبنايى بايد در برابر مخالفان احتجاج كنيم ؟ در پاسخ ، خودِ قرآن ، خويش را « حجت بالغه » و « بيان للناس » يگانه برهان ربّانى بودنش ، و بهترين دليل تمامى دين مىداند ، و احتمالات زياد هم هرگز نقصى براى قرآن نيست ، زيرا آنچه مراد الهى است همچون خورشيد از خود آيات مورد بحث - و يا آياتى ديگر - نمايان است . و ساير احتمالات بر خلاف لفظ و يا معنى آن است ، و اگر صرف احتمالات گوناگون و نظرات متفاوت و متضاد ، قرآن را از دلالت و حجيّت روشن بياندازد ! وجود خدا و اصل اعجاز قرآن و رسالت پيمبران نيز كه مورد اختلافِ بسيار وسيعِ نظراتِ اين و آن است بايستى از دلالت و حجيّت بيفتند ! اين خود از امتيازات قرآن است كه چند معناى درست و مقصود را احياناً با يك لغت و يا جمله‌اى گوشزد مىكند ، يعنى به اصطلاح « استعمال لفظ در اكثر از معناى واحد » - در حالى كه بسيارى از علماى اصول سنتى ، آن را محال مىدانند ، و خود يكى از حجاب‌هاى فهم قرآن و سنّت گرديده است ، با آن كه مقام « جمع‌الجمع » ربانى در اصل ، و براى پيمبر و ساير معصومان به عنايت ربانى در فرعش از مسلمات است . مثلًا يگانه آيه‌اى كه عِدّه‌ى طلاق را تعيين مىكند ، آيه‌ى « وَالْمُطَلَّقاتُ