الشيخ محمد الصادقي الطهراني

20

فقه گويا يا فقه سنتى ، فقه پويا يا فقه بشرى؟! (فارسى)

مسلمانان - آغاز شده بود ، حضرتش در خطبه‌ى مشهور مُنى فرمود : « لَقَدْ كَثُرَتْ عَلَىَّالْكَذَّابَةُ وَسَتَكْثُرُ فَمَنْ كَذِبَ عَلَىَّ مُتَعَمِّداً فَلْيُتَبَوَّءْ مَقْعَدُهُ مِنَ النَّارِ فَما جاءَكُمْ عَنِّى مِنْ حَديثٍ يُوافِقُ كِتاب‌اللَّهِ فَانَا قُلْتُهُ وَما جاءَكُمْ مِنْ حَديثٍ يُخالِفُ كِتاب‌َاللَّهِ فَلَمْ اقُلْهُ » . محققاً دروغ‌سازان عليه من بسيار شده‌اند و زيادتر - هم - مىشوند ، پس هركس بر من دروغى جعل كند جايگاهى پر از آتش خواهد داشت ، در نتيجه اگر حديثى از من نقل شود كه با قرآن موافق است من آن‌را گفته‌ام و اگر حديثى نقل شود كه مخالفِ « كتاب‌اللَّه » است من آن‌را نگفته‌ام . » آيات و رواياتِ متواترِ « عرضِ بر كتاب » نيز بسيار است ، كه در بحث « فقه گويا » بدان‌ها اشاره شد ، ولى اين فقيهان و شرعمدارانى با برچسب « ظَنّىُالدِّلالَة » « 1 » بودنِ قرآن نخست راه علم به شرع را بسته‌اند ، و سپس براى معنى كردن قرآن تنها توسّل به حديت را - كه ظنّى بودنِ سند و دلالتش خيلى زياد است - راه فهم قرآن دانسته‌اند ! عجبا ! اين چه اعجاز عالى در فصاحت و بلاغتِ وحيانى « قرآن » است كه ظنّى است ! ولى سخنان ديگران كه برمبناى عقل و روشنگرى عادى و غيرمطلق است ، قطعى است ! ! ! ما هرگز چنان فكرى را در ميان كفار و معارضان قرآن هم در تاريخ اسلامى نديده و نشنيده‌ايم ! ! اين برچسب به عنوان « قداستِ » قرآن به ميان آمده ! و در حوزه‌هاى اسلامى رنگ ثابتى به خود گرفته است ، و حتى به اميرمؤمنان عليه السلام نيز

--> ( 1 ) - اصطلاحى است كه در اصول فقه سنّتىِ رايج در حوزه‌هاى علميه به قرآن نسبت داده مىشود و مقصود از آن اين است كه « دلالت معانى لغات قرآنى در حدّ ظنّ و گمان است » در نتيجه علم به معناى لغت قرآن حاصل نمىشود ، مگر با بيان حديث ، كه اين خود دور مُصَرَّح را دربردارد ، زيرا اهل بيت رسالت عليها السلام براى شناخت درستى و نادرستى احاديث ، مردم را به قرآن ارجاع داده‌اند .