مهدى سليمانى آشتيانى / محمد حسين درايتى
37
مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى)
قوله : أ يؤمّل غيري في الشدائد و الشدائد بيدي و يرجو غيري ، و يقرع بالفكر باب غيري ، و بيدي مفاتيح الأبواب ، و هي مُغلقة ، و بابي مفتوح لمن دعاني . همزه در « أيؤمّل » از براى استفهام انكارى است و الّا حقيقت استفهام در حقّ من لايعزب عن علمه مثقال ذرّة في الأرض و لا في السماء « 1 » متصوّر نيست ، يعنى آيا آرزو مىكند ؟ غير مرا در دفع شدايد و مكاره و بلايا و مطالبهء دفع آنها در سواى من مىكند و حال آنكه شدايد و بلايا جميعاً در دست من است ؛ زيرا كه مؤثّرى و فاعلى غير از من الّا به تسبيب من نيست ، - چنان كه گذشت - و آيا اميدوار مىشود از غير من و مىكوبد به فكر ، درِ رحمت غير مرا و به خواطر مىگذراند و اعتقاد مىكند كه همهء مآرب و مقاصدش و يا بعضى از آنها را ديگرى مىتواند برآورد ؟ ! و حال آنكه در دست من است كليدهاى درهاى جميع حاجات از انعام و افضال و رفع محن و آلام و اين ابواب خزائن حاجات بسته شده است به نيستى و فناى ذاتى و كليد معدومات در دست كيست كه قدرت تامّهء عامّه بر ايجاد اشياء داشته باشد و غير حقّ - سبحانه و تعالى - در سرمايهء وجود خود محتاجند به او ، پس سؤال و كوفتن درِ رحمتِ غير حقّ تعالى ، از قبيل استعاره از مستعير و سؤال از محتاجِ فقير است ؛ از خلق همرهى طلبيدن چه گُمرهى است * خاكت به سر مگر تو به حقّ آشنا نيِى و حاصل كلام انكارى است از حقّ - سبحانه تعالى - و توبيخ است مر كسى را كه اميدوار و چشم داشت از غير اوست و به صورت استفهام درآوردن ، با اينكه مقصود اين است كه نبايست اين عمل از او صادر شود ، از براى بيّنه بر شناعت اين عمل ، به حيثيّتى كه قابل جزم به صدور اين عمل عقلًا نبوده و نهايت مقام جاى شكّ و استفهام باشد ؛ به علّت قرائن و علامات قالعه و قاطعهء رجاىِ از غير كه فقرايند . قوله : وبابي مفتوحٌ لمن دَعاني . و درِ انعام و اعطاى من گشوده و باز است از براى كسى كه بخواند مرا ، چنان كه
--> ( 1 ) . اشاره دارد به آيهء 3 از سورهء سبأ ( 34 ) : « لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَّةٍ فِي السَّماواتِ وَ لا فِي الْأَرْضِ » .