مهدى سليمانى آشتيانى / محمد حسين درايتى

151

مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى)

مراجعت نمود و عرض كرد كه حضرت حقّ ، سلامت مى رساند كه تا خود اذن ندهى ، جناب تو را قبض روح نكنم . آن حضرت چون اين كلام را شنيد ، فرمود كه اگر قبض روح من موقوف به اذن من است ، از نزد من برو و ديگر هرگز به نزد من ميا . پس عزرائيل رفت . پس چون زمان قبض روح آن جناب رسيد ، تنها روانه صحرا شد . پس ديد كه تنها شخصى در ميانه صحرا قبرى حفر مى نمايد . از او سؤال فرمود كه از براى كيست ؟ او عرض كرد كه از براى وليّى از اولياى الهى . آن حضرت فرمود كه چون قبر ولى خداوند است ، خوب است كه تو را اعانت در حفر آن كنم . پس چون قبر را با هم تمام كردند ، آن شخص خواست كه برود در قبر بخوابد . آن حضرت از سبب آن سؤال كرد . جواب فرمود كه از براى استعلام موافقت يا مخالفت با صاحب آن است . آن حضرت فرمود كه صاحب آن به چه اندام است ؟ او عرض كرد كه به اندام شماست . آن حضرت فرمود كه پس من اولايم از براى خوابيدن در آن . پس چون در آن خوابيد ، حجب از چشمش برداشته شد و مقامات قدس موسوى را مشاهده نمود . سؤال كرد كه اينها چه مقام‌اند ؟ او گفت كه اينها مقامات قدس حضرت موسى است كه اگر اذن قبض روح دهد ، به آنها فائض گردد . پس آن حضرت فرمود كه اى كاش برادرم عزرائيل حاضربود تا قبض روح مرا مى كرد ! آن شخص عرض كرد كه : منم عزرائيل ! آن حضرت فرمود كه تعجيل كن در قبض ؛ كه چون او خواست كه مشغول قبض شود ، آن حضرت بر او نعره كشيد كه چرا چنين كُندى مىكنى ؟ پس او تعجيل در قبض روح مقدّسش كرده و آنچه تكليف دفن بوده به عمل آورد و قبر را همروى صحرا كرده ، لهذا كسى را از قبر آن جناب اطلاع نيست . « 1 » و همچنين‌اند همه اولياء ، حتى مؤمنين از امّت . چنانچه در حديث است كه چون عزرائيل خواهد قبض روح مؤمن فرمايد ، مشاهده مىكند كه او مضطرب مىشود .

--> ( 1 ) . بحار الأنوار ، ج 13 ، ص 366 ، ح 9 .