السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
839
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
به خلافت تعيين كردند ، امّا خلافت منتصر هم بيش از شش ماه به طول نيانجاميد . پس از عصر متوكّل : بعد از اينكه متوكّل به دعاى امام هادى و با توطئه نيروهاى داخلى تحت فرمانش به قتل رسيد ، منتصر پسر او به خلافت رسيد او به عكس پدر در حقّ خاندان پيامبر ( ص ) و دوستدارانشان اظهار دوستى و احترام مىكرد ، تا آنجا كه به والى گفت : ( من تو را به سوى گوشت و خون خويش مىفرستم ، آنگاه پوست دست خود را كشيد و گفت : به سوى اين مىفرستمت ، پس مراقب باش كه با خاندان پيامبر به خوبى رفتار كنى ) امّا ساير خلفاى عباسى كه بعد از منتصر روى كار آمدند ، نه مانند متوكّل خشن و زور گو بودند و نه مانند منتصر از نرمش و ملايمت برخوردار بودند . بنا بر اين امام هادى ( ع ) فرصتى يافت تا به تربيت و رهبرى گروهى از دانشمندان ربّانى بپردازد و به ادارهء امور عامهء هواداران و شيعيان خود مشغول شود و احيانا به تعقيب برخى از حيله گرانى كه مىخواستند در صفوف خط مكتبى نفوذ كنند ، همّت گمارد ، در اين خصوص بايد از ماجراى ترور يكى از اين اشخاص توسط هواداران آن حضرت نام برد . آن حضرت شاگردان و هوادارانى را در دامان خويش پرورش داد كه به عنوان نمونه به برخى از آنها اشاره مىكنيم : 1 - عبد العظيم حسنى : حضرت عبد العظيم از بزرگان و دانشمندان زمان خود بود و به تقوى شهرت زيادى داشت و امام هادى بارها به ياران خود مىفرمود : هر گاه مشكلى برايتان پيش آمد از عبد العظيم بپرسيد و سلام مرا به او برسانيد و يك بار هم وقتى او عقايد خود را با امام در ميان گذاشت ، امام فرمود : ( به خدا قسم ، اين همان عقيده راستينى است كه خداوند براى بندگانش پسنديده است ) . اين امام زاده مؤمن و دانشمند ، از جانب حكومت مورد تعقيب قرار گرفت و در شهر رى مخفى شد و گاهى براى زيارت قبر ( حمزة بن موسى الكاظم ) مىرفت ، پس از چندى حضرت عبد العظيم بيمار شد و از دنيا رفت و در همان جا به خاك سپرده شد . 2 - حسين بن سعيد اهوازى : كه از ياران حضرت امام رضا و امام جواد و امام هادى ، عليهم السلام بود و از همه آنها نقل روايت كرده است ، او در آغاز در كوفه