السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
829
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
دست دزد را بايد از آرنج قطع كرد ، در اين لحظه معتصم رو به جانب امام جواد كرده و پرسيد : اى ابو جعفر نظر شما چيست ؟ امام فرمود : حاضران حكم خود را گفتند ، معتصم گفت : من با حكم آنها كارى ندارم ، مىخواهم نظر شما را بدانم ، امام ( ع ) فرمود : مرا معذور بدار ، وقتى معتصم امام را به خداى تعالى سوگند داد ، امام جواد فرمود : حال كه مرا سوگند دادى ، بايد بگويم ، سايرين در تعيين كيفر دزد خطا نمودند ، بايد مفصل انتهاى انگشتان دزد قطع شود كف دست باقى بماند ، چون هفت محل سجده از آن خداست و نبايد آن مواضع آسيب ببيند ، أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ [ 1 ] ، سجدهگاهها از آن خداست ) ، معتصم از پاسخ امام در شگفت شد و فرمان داد فقط انگشتان دزد را قطع كنند ، در اين هنگام ابن ابى داود ، قاضى القضاة بغداد بسيار ناراحت شد و پس از سه روز به نزد معتصم رفت و به او گفت : وقتى شما در مجلس خود تمام فقها را جمع كرديد و در حضور آنها نظر هيچ يك را نپذيرفتيد و تنها سخن مردى را قبول كرديد كه نيمى از امّت به برترى و پيشوايى او اعتقاد دارند و او را براى خلافت شايسته مىدانند ، اين عمل شما تأييدى بر گفتار آنهاست و عمل پسنديدهاى نبود . در اين هنگام معتصم متنبّه شد و گفت : خدا تو را پاداش دهد كه مرا به خوبى نصيحت كردى ! آنگاه در روز چهارم نقشه قتل امام جواد ( ع ) را طراحى نمود و با همكارى برادرزادهء خود ام الفضل همسر امام جواد زهر مهلكى را در غذاى امام ريخت و با خيانت و نيرنگ ، امام جواد ( ع ) را در عنفوان جوانى در حالى كه هنوز 25 بهار از عمر شريف آن حضرت نگذشته بود ، به شهادت رساند . شهر بغداد به جهت وفات ابن الرضا غرق شيون و ماتم شد و شيعيان از مرگ نابهنگام امام مشكوك شده بودند ، تا آنجا كه نزديك بود ، آتش انقلابى نيرومند ، عليه عباسيان شعلهور گردد . ليكن معتصم و ولى عهد او الواثق باللَّه ، در تشييع آن حضرت شركت كرده و خود را داغدار نمايش دادند ، همچنين فرزند بزرگوار امام ، على بن محمّد ( ع ) بر پيكر پدر گرامى خود نماز گزارد و آنگاه آن جوهر علوى را در آرامگاه قريش در كنار قبر
--> [ 1 ] سوره جنّ ، آيه 18 .