السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

826

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

عصر بر او حلال مىگردد و وقت غروب خورشيد دوباره بر او حرام مىگردد و شب بر او حلال مىشود و نيمه شب بر او حرام مىگردد و چون سپيده مىدمد بر او حلال مىشود ، حكم اين زن چيست و چگونه چنين امرى روى مىدهد ؟ يحيى پاسخ داد : به خدا سوگند جواب را نمىدانم ، اگر صلاح مىدانيد خود پاسخ آن را بيان فرماييد . امام ( ع ) فرمود : اين زن كنيزى است كه به ديگرى تعلّق دارد و در آغاز روز به اين مرد نامحرم است ، چون روز بر آمد او را از آقايش مىخرد و بر وى حلال مىشود ، به هنگام ظهر او را آزاد مىكند و بر وى حرام مىگردد ، هنگام عصر او را به عقد خود در مىآورد و بر او حلال مىشود و هنگام مغرب او را با سوگند ظهار مىكند و بر او حرام مىشود ، شب كفّاره ظهار خود را مىپردازد و بر او حلال مىشود و نيمه شب او را يك طلاق مىگويد و بر او حرام مىشود و هنگام سپيده به او رجوع مىكند و بر وى حلال مىگردد ! مأمون با شنيدن اين پاسخ گفت : آيا در ميان شما كسى هست كه اين چنين بر علم فقه احاطه داشته باشد ؟ ! حاضران گفتند : نه به خدا سوگند ، امير المؤمنين خود داناتر است . آنگاه مأمون گفت : واى بر شما اين خاندان به علم و فضل از ساير مردم متمايز شده‌اند و خردسالى آنها را از كمال باز نمىدارد ، آيا از آنچه خداوند ويژهء اين قوم كرد ، آگاه نيستيد ؟ آيا نمىدانيد كه اينان از نسل يك ديگرند و حكم همه آنها يكى است ؟ حاضران سخن مأمون را تأييد كرده و پراكنده شدند . روز بعد هم مأمون مجلس جشن مفصّلى بر پا كرد و به مردم عطاياى بسيارى بخشيد و آنها را اطعام نمود ، آنگاه براى آزمودن امام دستور داد هزار كنيزك بسيار زيبا در برابر امام صف بكشند و به پايكوبى بپردازند ، امّا امام بدون آنكه نظرى به آنها بياندازد ، از اين مراسم ابراز تنفر نمود ، به علاوه مأمون مردى نوازنده را دعوت كرد و از او خواست امام را به لهو و لعب وادارد ، او رو به روى امام جواد نشست و بانگ برداشت و عود نواخت ، ابو جعفر ابدا به او اعتنايى نفرمود ، سرانجام سر خود را بالا آورد و فرمود : از خدا بترس ! ناگهان مرد نوازنده با شنيدن اين سخن تار و عود از دستش افتاد و تا پايان عمر ديگر نتوانست موسيقى بنوازد ، از آن پس مأمون بر احترام