السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
820
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
تولّد پر بركت آن حضرت ( ع ) : مدّت چهل و هشت سال از عمر شريف امام رضا ( ع ) مىگذشت ، ولى هنوز صاحب فرزندى نشده بود ، شيعيان بىصبرانه در انتظار قدوم امام بعدى خود بودند و منافقان كور دل با طعنه و كنايه مىگفتند : اين چه امامى است كه از آوردن فرزند عاجز است و جانشينى ندارد ؟ ! سرانجام به اذن حقّ در روز دهم رجب پانزدهم رمضان سال 195 هجرى حضرت جواد از دامان مادرى به نام سبيكهء نوبيه كه در پاكدامنى و فضيلت بىمانند بود ، متولّد شد ، در برخى روايات آمده است مادر آن حضرت از نسل ماريهء قبطيّه قمسر پيامبر ( ص ) بوده است ، امّا اين نكته بعيد به نظر مىرسد . به هر جهت در آن شب فرخنده از افق حقّ ، ماهى كه از خورشيد پرفروغتر و تابانتر بود در خانه امام رضا ( ع ) درخشيدن گرفت و بلافاصله پس از تولّد همچون ساير ائمه دست بر زمين نهاده و سر بر آسمان بلند كرده و حمد و سپاس الهى و شهادتين را بر زبان جارى ساخت . دوران كودكى امام ( ع ) : امام رضا ( ع ) پس از تولّد اين نوزاد نام او را محمّد و كنيهء وى را ابو جعفر قرار داد و به جهت علاقه و احترامى كه براى و قائل بود از همان اوان كودكى همواره او را ابو جعفر مىناميد ، امام جواد ( ع ) تا سن 5 سالگى در سايهء پدر بزرگوار خود امام رضا ( ع ) پرورش يافت و اسرار حكمت و امامت را از وجود نازنين پدر فرا گرفت ، امّا افسوس كه اين دوران بسيار كوتاه بود ، بيش از 5 سال از سنّ امام جواد نمىگذشت كه فرستادگان مأمون عباسى به مدينه آمدند و امام رضا ( ع ) را همراه خود به خراسان بردند تا وليعهد مأمون شود و چون به دليل وقوع جنگ داخلى اوضاع مدينه چندان مساعد نبود ، امام تصميم گرفت فرزند خردسال خود ابو جعفر را در مدينه جانشين خويش قرار دهد و خود به ناچار همراه فرستادگان مأمون به مرو شتافت و به مردم سفارش فرمود ، مشكلات و مسائل خويش را از ابو جعفر سؤال كنند ، در طول دوران هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه به مرو نامههايى ميان آن حضرت و ابو جعفر ( ع ) ردّ و