السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

815

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

آن حضرت پاسخ مىگفتند . فرماندهان آراسته و مسلّح در حالى كه بهترين جامه‌هاى خود را در بر داشتند ، بر در سراى امام انتظار وى را مىكشيدند ، امام و همراهانش با پاى برهنه و دامن به كمر زده در برابرشان ظاهر شدند ، امام پس از خروج از خانه توقّف كوتاهى كرده و فرمود : ( اللَّه اكبر ( 3 ) ، على ما هدانا ، اللَّه اكبر على ما رزقنا من بهيمة الانعام ، و الحمد للَّه على ما ابلانا ) آن حضرت صداى خود را بلند كرد و خادمان نيز صداى خويش را بلند كردند ، شهر مرو از گريه و شيون به لرزه در آمد ، امام سه بار اين ذكر را تكرار فرمود ، فرماندهان از اسبهاى خويش فرود آمدند و چكمه‌هايشان را از پاى در آوردند و همه يكپارچه مىگريستند و بدنبال امام تكبير گفته و حركت مىكردند . امام هر ده گامى كه بر مىداشت مىايستاد و چهار تكبير مىگفت و در گوش مردم زمين و ديوارهاى شهر هم به حضرتش پاسخ مىگفتند . خبر اين ماجرا به مأمون رسيد ، فضل بن سهل به مأمون گفت : اى امير مؤمنان ، اگر رضا بدين گونه به مصلّى برسد مردم شيفته او خواهند شد ، به مصلحت است كه مانع او شوى و از او بخواهى كه باز گردد ! مأمون نيز بلافاصله فردى را نزد آن حضرت روانه كرد ، و او را از ادامهء راه باز داشت ، امام رضا ( ع ) كفش خود را در پاى كرد و بازگشت ، و مأمون خود نماز عيد را اقامه كرد [ 1 ] . شهادت امام رضا عليه السلام : همين گونه درخششهاى امام در انظار مردم باعث شد مأمون خفّاش صفت در برابر اين خورشيد درخشان تاب نياورد و نقشهء ترور امام را عملى سازد ، اين نقشه زمانى به مرحلهء اجرا نهاده شد كه انقلابهاى علويان در گوشه و كنار كشور اسلامى سركوب شده و فروكش كرده بود ، به علاوه رابطهء مأمون با خاندان عباسى نيز بهبود يافته بود و مأمون قصد داشت به بغداد باز گردد و شيوهء نياكان خود را در پيش بگيرد ، اما نيك مىدانست كه عباسيان از دو نفر كينهء شديدى دارند ، يكى از آنها فضل بن سهل ذو الرياستين بود كه عباسيان او را در نقشهء قتل امين و ولايتعهدى امام رضا ( ع ) دخيل

--> [ 1 ] بحار الانوار ، جلد 49 ، صفحه 135 - 134 .