السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

793

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

ابو تراب همواره جامهء زبر و خشن بر تن مىكرد ؟ امام ( ع ) فرمود : اى سفيان اين لباس ارزشمند رويى من براى ساكت كردن افراد ظاهر بين و دنيا طلب است ، كه مرا فردى فقير و نامرتب ندانند و اين جامهء پشمين و خشن براى خداست تا نفس خود را به زهد و رياضت پرورش دهم ، من مانند تو نيستم كه براى مردم فريبى در ظاهر لباس خشن بر تن كرده‌اى ، امّا در زير اين جامه ، لباسى نرم پوشيده‌اى ! به علاوه امام ( ع ) براى تأمين مخارج خود همواره در كنار كارگران خويش كار مىكرد و عرق مىريخت و در برابر اعتراض كوته‌نظران كه آن حضرت را به حرص و دنياطلبى متهم مىكردند و مىفرمود : دوست دارم براى تأمين مخارج خود كار كنم و مانند ديگران رنج گرماى آفتاب را به چشم و اگر در اين حال پروردگارم را ملاقات كنم ، بسيار خوشوقت خواهم بود كه براى تأمين معاش خود كار كرده‌ام و بارى بر دوش ديگران نبوده‌ام ، چه بدبخت كسانى كه از دسترنج ديگران مىخورند و بر آنها فخر مىفروشند و از همه طلبكار هستند ، آنان ظاهرى آراسته و پر فريب دارند ، امّا درونشان فاسد و خراب است ، آن حضرت همواره به ميهمانان خود گوشت مىخورانيد و خود گوشتها را با دست خود پاك مىكرد ، امّا خوراك خودش سركه و زيتون بود و مىفرمود : اين خوراك پيامبران است . انصاف در تجارت و سود عادلانه : روزى امام ( ع ) به غلام خويش مصادف ، هزار دينار داد و به او گفت : براى تجارت به مصر برو ، مصادف همراه ساير بازرگانان به مصر رفت ، وقتى نزديك شهر رسيد ، كاروانى تجارى در بيرون شهر به استقبال آنان آمد ، آنها در باره وضعيّت كالايى كه با خود آورده بودند ، سؤال كردند كه آيا در مصر چنين كالايى هست يا نه ؟ كاروانيان پاسخ دادند ، چنين كالايى در مصر نيست ، آنگاه سوگند خوردند و قرار داد بستند كه در برابر هر دينار يك دينار سود بگيرند ( يعنى سود مضاعف ببرند ) آنان بعد از فروش اجناس با سودى سرشار به مدينه بازگشتند . مصادف به نزد امام صادق ( ع ) رفت و دو كيسهء هزار دينارى به آن حضرت تسليم كرد ، امام پرسيد : چگونه اين سود فراوان را بدست آوردى ؟ وقتى مصادف ماجرا را بيان كرد ، امام ( ع ) هزار دينار خود را برداشت و به مصادف فرمود : اين اصل سرمايهء من است و من نيازى به اين سود ندارم ، سپس فرمود : اى مصادف ! همانا چكاچك