السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

780

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

مىگفت ، به نص آيه قرآن كه فرمود : وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ [ 1 ] : گوش شنوا آن پند را محفوظ خواهد داشت ) به همين جهت بود كه على بن ابى طالب در كوفه فرمود : رسول خدا ( ص ) هزار باب از علم به من آموخت كه هر بابى هزار باب داشت . رسول خدا ( ص ) تنها امير مؤمنان على ( ع ) را كه گرامىترين مردم در نزد او بود به اين اسرار اختصاص داد و همانطور كه خداوند پيامبرش را محرم اسرار خود گردانيد ، پيامبر هم برادرش على را ، و نه هيچ كس ديگر از قوم خود را ، محرم رازهاى خويش قرار داد و اين اسرار اكنون به ما رسيده و ما وارث آنها شده‌ايم ، نه كس ديگر از قوم و نژاد ما . هشام گفت : على ادّعا مىكرد ، علم غيب مىداند ، حال آنكه خداوند هيچ كس را به غيب خويش راه نمىدهد ، پس على از كجا چنين ادّعايى مىكرد ؟ پدرم فرمود : خداوند تعالى بر پيامبرش كتابى فرو فرستاد كه علم گذشته و آينده در آن آمده است و خداوند به پيامبرش وحى كرد كه از غيب و راز و اسرار نهانى چيزى باقى نگذارد ، جز آنكه آن را با على در ميان گذارد ، پس پيامبر ( ص ) على را فرمود كه پس از وفاتش قرآن را گرد آورد و عهده‌دار غسل و تكفين و حنوط او شود و جز او كسى اين امور را به انجام نرساند . او به اصحابش فرمود : على از من است و من از اويم ، آنچه براى على است ، براى من است و آنچه براى اوست بر من نيز هست ، او قاضى دين من و تحقّق بخشندهء وعدهء من است ، سپس به اصحابش فرمود : على براى تأويل قرآن مىجنگد ، چنان كه من بر تنزيل آن جنگيدم و تأويل كمال و تمام قرآن فقط نزد على بود ، و از همين جهت بود كه عمر بن خطاب بارها گفت : اگر على نبود ، هر آينه عمر هلاك شده بود ، عمر به على گواهى داد و حال آنكه ديگران او را منكر مىشوند ! هشام ديرى خاموش شد ، سپس سر برداشت و گفت : بگو چه مىخواهى ؟ پدرم فرمود : خانواده و فرزندانم را رها كرده‌ام ، در حالى كه آنان از خروج من نگرانند . هشام گفت : خداوند وحشت آنان را با بازگشت تو به سوى ايشان به انس و آرامش مبدّل مىسازد ، اينجا درنگ مكن و همين امروز به سوى آنان باز گرد ، آنگاه پدرم با او

--> [ 1 ] سوره حاقّه ، آيه 12 .