السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
742
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
دارد و نامهاى به اين منظور به سپاه معاويه ارسال نموده است ، آنگاه به عبيد اللَّه وعده داد ، اگر دست از جنگ بردارد هزار هزار درهم به او ببخشد و او را با وعده پول و رياست فريفت ! به اين ترتيب اين عموزادهء امام حسن ( ع ) ، در اين آزمون سخت شكست خورد و نيرنگ معاويه در وى كارگر افتاد و هنگام طلوع فجر مخفيانه به اردوى معاويه ملحق شد ! با رفتن او مرد شماره دو سپاه قيس بن سعد به فرماندهى رسيد ، ليكن خبر فرار عبيد اللَّه سپاه متزلزل امام را متزلزلتر نمود ، بطورى كه سه چهارم آنها ميدان جنگ را ترك كردند و شمارشان به چهار هزار نفر رسيد . از آن سو سپاه امام حسن با 30 هزار سرباز به نزديكى مداين رسيد ، امّا معاويه دست از نيرنگ بر نداشت و در ميان اين سپاه شايع كرد كه امام حسن پنهانى قصد صلح با معاويه را دارد و به او در اين رابطه نامه نگارى نموده ، همچنين خبر فرار عبيد اللَّه بن عباس و پيوستن او به سپاه معاويه و كم شدن سپاه جلودار را نيز در ميان سپاهيان رواج داد و اين خبر موجب ضعف بيشتر و نگرانى در ميان آن افراد مذبذب شد تا آنجا كه برخى از آنها به سپاه معاويه ملحق شده ، و بعضى به معاويه نامه نوشتند كه اگر بخواهى حسن را دست بسته به نزد تو مىآوريم و يا اگر بخواهى مىتوانيم او را بكشيم ! و امام حسن ( ع ) در ميان چنين افرادى اسير بود و حتّى چهل يار مخلص و از جان گذشته نداشت كه بتواند با اتّكا به ايشان در مقابل سپاه معاويه صفآرايى كند . افراد سپاه امام ( ع ) به زور از امام مىخواستند با معاويه بيعت كند و حتّى نقشهء قتل و ترور آن حضرت را پى ريزى مىكردند . با اين عمق فشار و شرايط پيش آمده ، امام حسن ( ع ) چارهاى جز انعقاد صلح نداشت ، بنا بر اين امام در مورد صلح به معاويه نامه نگاشت و بعضى ديگر گفتهاند : معاويه نامهاى در اين باره به حضرت نوشت و بعد از توافق بر سر بندهاى آن ، اين صلح نامه به امضاى دو طرف رسيد ، در واقع عقد اين صلح نامه در آن شرايط بهترين كارى بود كه مىتوانست خير و صلاح را به امّت اسلام باز گرداند .