السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

741

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

فرمود ، بايد دانست سپاه آن حضرت از افراد متفاوت و گوناگونى شكل گرفته بود : 1 - شمار اندك شيعيان مخلص و پاكدل كه سعادت دنيا و آخرت خود را در پيروى از امام خود مىدانستند . 2 - فتنه‌جويان طمعكارى كه هدفشان از جنگ كسب غنائم بود . 3 - خوارجى كه هم با معاويه و هم با امام حسن ( ع ) دشمن بودند و در حال حاضر قصدشان از سازش با امام حسن فقط كنار گذاشتن معاويه بود تا در آينده با امام نيز مقابله كنند . 4 - اشخاص مردّد و سست ايمانى كه حقّ و باطل را نمىشناختند و تنها به اميد درك حقيقت به سپاه امام پيوسته بودند . 5 - متعصبّان جاهلى كه اين جنگ را مانند جنگهاى قبيله‌اى دانسته و هدفى جز تسويه حساب شخصى نداشتند . بديهى است چنين سپاه مشتّت و پراكنده‌اى نمىتواند وظيفهء خود را به نيكى به انجام رساند ، چون جنگ طالب وحدت و يكپارچگى و اطاعت بىچون و چراى سپاه است . جلودار اين سپاه عبيد اللَّه بن عباس بود كه با سپاه خود به سوى ( مسكن ) در كنار نهر دجله حركت كرد و به انتظار پيوستن بقيّه سپاه در آنجا اردو زد ، امام حسن نيز در كوفه به تكميل سپاه مشغول بود ، ليكن معاويه با دسيسه و نيرنگ از يك سو در ميان كوفيان شايع كرد كه سپاه معاويه بسيار انبوه است و سپاه كوفه با اين شمار اندك توانايى مقابله با آن را ندارد و از طرف ديگر با درهم و دينار و سخنان اغواگر فرماندهان سپاه امام حسن ( ع ) را نيز فريب داد ! گفتيم كه عبيد اللَّه بن عباس با سپاهى دوازده هزار نفرى به انتظار سپاه امام حسن در كنار دجله مستقر شده بود و به فرمان امام حسن موظف بود در همان جا بماند تا سپاه امام به او ملحق شود ، ليكن در صورت حملهء سپاه معاويه بايد با او مقابله مىكرد ، در كنار عبيد اللَّه دو فرمانده شجاع ديگر به نامهاى قيس بن سعد و سعيد بن قيس نيز از طرف امام مأموريت داشتند كه در صورت كشته شدن عبيد اللَّه در جنگ يكى پس از ديگرى فرماندهى سپاه را به عهده بگيرند ، امّا معاويه دست به نيرنگ پليدى زد ، نامه‌اى به عبيد اللَّه بن عباس نوشت و در آن به دروغ ادّعا كرد كه امام حسن قصد صلح