السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
724
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
راستگويى : بايد دانست منقبت و فضيلتى ، با ارزش است كه دوست و دشمن به آن اعتراف نمايند ، عايشه دختر ابو بكر ، بعد از وفات حضرت خديجه نخستين زنى بود كه به عقد پيامبر ( ص ) در آمد و به همين جهت اغلب نسبت به خديجه ( س ) و دختر دلبند او فاطمه ( س ) رشك برده و حسادت مىورزيد . با اين حال عايشه مىگويد : من هيچ كس را راستگوتر از فاطمه نديدم ، مگر كسى كه او را به وجود آورده است ( يعنى رسول خدا ( ص ) ) . ايثار و از خود گذشتگى : ماجراى نزول آيات سورهء دهر در وصف متّقين معروف است ، ليكن به مناسبت ، در اين قسمت به آن اشاره مىكنيم . نقل شده حسنين عليهما سلام بيمار شدند و على ( ع ) و فاطمه زهرا ( س ) نذر كردند ، اگر آنها بهبودى بيابند ، سه روز روزه بگيرند ، حسنين و فضّه نيز تصميم گرفتند در اداى اين نذر با پدر و مادر همگام شوند ، وقتى حال حسنين بهبود يافت ، نوبت وفاى به عهد رسيد و آنها روزه گرفتند ، امّا چون در خانه چيزى براى افطار نداشتند ، از اين جهت حضرت على مقدارى پشم فراهم آورد و حضرت زهرا آن را به سختى ريسيد و با مزد آن سه پيمانه جو فراهم آورد و از آن جو آرد تهيّه كرده و با آن پنج قرص نان پختند ، روز به پايان رسيد و همه بر گرد سفره افطار جمع شدند ، كه ناگهان فقيرى در زد و با سلام بر اهل خانه اظهار نياز نمود ، على ( ع ) و فاطمه ( س ) و به تبع آن دو ، حسنيين و فضّه ، نانهاى خود را برداشتند و به آن فقير دادند و با آب افطار كردند ، روز دوّم هم به همان ترتيب پنج قرص نان فراهم آوردند ، و وقتى قصد افطار داشتند ، يتيمى بر در خانه آمد و اظهار حاجت نمود ، اين بار هم همه اعضاى خانواده ، غذاى خود را به يتيم داده و او را بر خود مقدّم نمودند و فقط با آب افطار كردند ، روز سوّم را نيز روزه گرفتند و باز به همان ترتيب هنگام افطار ، اسيرى بر در سراى اهل بيت آمد و از آنها تقاضاى طعام نمود ، آنان همگى نانهاى خود را به اسير دادند و براى سوّمين شب با آب خالى افطار كردند . فردا وقتى رسول خدا ( ص ) به ديدن ايشان آمد ، حسنين را از شدّت گرسنگى لرزان و نحيف ديد و مشاهده كرد ، فاطمه ( س ) رنگ پريده و ناتوان شده ، رسول خدا ( ص ) بسيار ناراحت شده و فرمود : پناه بر خدا ، خاندان محمّد از گرسنگى در حال مرگ