السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
700
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
شده كه مىگفت : ( اگر على نبود ، هر آينه عمر هلاك مىشد ) ياران امام نيز به نحوى در مشاغل ادارى و نظامى حكومت مشغول بودند ، مثلا سلمان ولايت مداين را بر عهده داشت و امام حسن مجتبى ( ع ) در سپاهى كه ايران را فتح نمود حضور داشت ، شايد بتوان چنين استفاده كرد كه در دوران خليفه اوّل و دوّم حكومت به نحوى شبيه حكومتهاى ائتلافى اداره مىشد [ 1 ] ، امّا در دوران خليفهء سوّم ، حكومت منحصرا در اختيار جناح اموى ( خط سوّم ) قرار گرفت . به هر حال امام ( ع ) در دوران خلفاء با شكيبائى تمام در جهت اصلاح امور كوشيد و در عين حال از هر فرصتى براى بيان حقّ استفاده مىفرمود ، در خطبهء معروف ( شقشقيه [ 2 ] ) امام ( ع ) مىفرمايد : ( به خدا قسم فلانى خلافت را چون جامهاى در بر كرد ، حال آنكه مىدانست كه جايگاه من نسبت به خلافت ، همچون جايگاه محور آسياب است ، پس من جامهء خلافت را رها كردم و با خود انديشيدم كه آيا با دستى بريده ( بىياور ) حمله كنم ، يا آنكه بر تاريكى و كورى صبر نمايم . . . . پس صبر را به خردمندى نزديكتر ديدم ، در حالى كه خار در چشم و استخوان در گلو داشتم ، ميراث خود را به تاراج رفته مىديدم تا آنكه اوّلى راه خود را به پايان برد و پس از خود خلافت را به فلانى آويخت ! . . . . شگفتا او در زمان حياتش از مردم مىخواست ، بيعت خود را فسخ كنند ، ولى در واپسين روزهاى حياتش خلافت را به دوّمى اختصاص داد ) ، سپس امام على ( ع ) اوضاع زمان خليفهء دوّم را توصيف كرده و مىفرمايد : ( مردم در زمان او گرفتار شده و اشتباه كردند و از حقّ دورى نمودند و من با وجود سختى حادثه و طولانى بودن اين دوران شكيبايى اختيار كردم . . . . چون عمر هم در گذشت كار خلافت را ميان جماعتى قرار داد كه مرا هم مانند يكى از آنها گمان كرده بود ! پس واى از آن شورا ! چگونه مرا هم رديف آنها قلمداد كرد ، آيا آنها در مقايسهء من ترديد داشتند ؟ ! ) . چنانچه مشهور است ، خليفهء دوّم توسط غلام ايرانى مغيره ، ابو لؤلؤ ترور شد و وقتى مرگش نزديك شد ، خلافت را ميان شورايى شش نفره قرار داد كه اعضاى آن
--> [ 1 ] ريشهء تسلّط امويان در شام ، ولايتى بود كه خليفهء دوّم آن را به معاويه سپرد . [ 2 ] نهج البلاغه ، خطبهء سوّم .