السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

692

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

گردنهايتان را به شمشير مىزند و سپس پيامبر به على ( ع ) اشاره فرمود : سپس اصحاب پيامبر در بلنديهاى پشت مكّه با پيامبر مجددا تا سر حدّ مرگ بيعت نمودند و اين بيعت تاريخى و اعلام آمادگى مسلمانان براى جنگ و ترسى كه قريش از دلاورى على ( ع ) داشتند باعث شد تا قريش براى صلح با مسلمين پيش قدم شوند و مفاد صلح حديبيّه را ملزم گردند ، به موجب اين صلحنامه قرار شد : 1 - پيامبر آن سال از انجام حجّ صرف نظر كرده ، ولى سال بعد بتواند آزادانه در مكّه وارد شود . 2 - مسلمانانى كه بسوى قريش پناه مىبردند ، در مكّه بمانند و قريش ملزم به استرداد آنها نباشند . 3 - كفّارى كه به مدينه پناه مىبرند ، پيامبر آنها را به كفّار تحويل دهد و . . . امضاى اين صلحنامه فصل مهمّى در روابط مسلمين و قريش بود و باعث شد ، پيامبر ( ص ) از ناحيهء دشمن داخلى آرامش خاطر يافته و توانست به مبارزه با يهود بپردازد ، چون يهود على رغم پيمانهايى كه با پيامبر ( ص ) بسته بودند ، با قريش همكارى كرده و منافقانه از هيچ فرصتى براى ضربه زدن به مسلمين صرف نظر نمىكردند ، پيامبر ( ص ) ابتدا با يهود مدينه ( بنى قريظه ، بنى نضير و بنى قينقاع ) مقابله كرده و با محاصرهء قلعه‌هايشان آنها را مجبور به ترك مدينه نمود ، سپس به جانب خيبر بزرگترين دژ يهوديان حركت فرمود و آنجا را محاصره نمود و هر روز يكى از فرماندهان خود را براى فتح آن دژ گسيل مىنمود ، امّا آنان از مشاهده عظمت و هيبت آن دژ و پهلوانان يهود مرعوب گشته و ناكام بازمىگشتند [ 1 ] ، آنگاه رسول خدا ( ص ) فرمود : به خدا قسم فردا پرچم اسلام را به دست مردى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست مىدارد و خدا و رسولش هم او را دوست مىدارند . همه آرزو مىكردند ، اى كاش اين فرد خودشان باشند ، چون مىدانستند كه حضرت على ( ع ) به درد چشم مبتلاست و توان جنگ ندارد ، امّا فردا رسول خدا ( ص )

--> [ 1 ] روايت شده : پيامبر ( ص ) روز اوّل ابو بكر را به مقابله يهود فرستاد و روز دوّم عمر را گسيل داشت و هر دو ناكام بازگشتند تا روز سوّم كه پرچم را به دست امير مؤمنان ( ع ) سپرد .