السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
677
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
جنگجو را در شكاف كوه به نگهبانى گماشت و به آنها تأكيد فرمود ، چه مسلمانان پيروز شوند و چه شكست بخورند آنها نبايد موضع خود را ترك كنند ، سپس به سپاه اسلام فرمان يورش جمعى داد ، كفّار كه غافلگير شده بودند پس از نبردى خونبار به سختى تار و مار شدند و مسلمانان به غنائم فراوانى دست يافتند ، افرادى كه به نگهبانى در شكاف كوه گماشته شده بودند ، با ديدن اين وضع پنداشتند ، جنگ به آخر رسيده و ممكن است در جمع آورى غنائم از سايرين عقب بمانند ، لذا على رغم تأكيدات پيامبر ( ص ) اكثر آنها به پايين كوه سرازير شدند ، خالد بن وليد كه از سران لشكر ابو سفيان بود ، وقتى تنگه را بىدفاع ديد ، از پشت سر به جانب تنگه روى آورد و با افراد خود ، اندك جنگجويان باقى مانده بر فراز تنگه را از پاى در آورده و ناگهان از پشت بر مسلمين حمله بردند و مسلمانان را در محاصره قرار دادند و عدّه بسيارى را به شهادت رساندند و حمزه سيد الشهداء عموى پيامبر ( ص ) نيز از جمله اين افراد بود ، ليكن پيامبر ( ص ) و حضرت على ( ع ) و عدّهء اندكى به پايدارى ادامه دادند و على ( ع ) پرچم كفر را به زمين انداخت و ده نفر از سران لشكر كفّار را به هلاكت رساند و كفّار راه فرار در پيش گرفتند ، امّا پيامبر ( ص ) على رغم اينكه جراحتهاى زيادى داشت و مسلمين دشواريهاى بسيار را تحمّل نموده بودند به تعقيب دشمن پرداختند و در محل روحاء در مقابل آنها صفآرايى كردند ، و ابو سفيان از هيبت پيامبر ( ص ) دچار وحشت شد و به جانب مكّه گريخت ، با اين حركت نظامى و تاكتيكى ، روحيهء از دست رفته به سپاه اسلام بازگشت و كفّار هيبت و شوكت سپاه اسلام را دريافتند . جنگ احزاب يا جنگ خندق : پس از اين دو مورد تجربه رويارويى سپاه كفر با سپاه اسلام ، اين بار قريش ، ساير اعراب را از اطراف جمع كرده و با بعضى از يهود مدينه پيمان همكارى بستند و تصميم گرفتند همگى بسوى مدينه هجوم آورند و كار اسلام را يكسره سازند ، در اين جنگ سپاه قريش به فرماندهى ابو سفيان با ( بنى سليم ) ، ( بنى اسد ) ، ( فزاره ) ( اشجع ) ، ( غطفان ) و ( يهود بنى قريظه ) هم پيمان شدند ، مسلمانان از شنيدن اين اخبار دچار هراس شدند ، ليكن پيامبر ( ص ) پس از مشورت با ساير مسلمانان تصميم