السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

663

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

يمان و عمرو بن العاص و اسامة بن زيد و ابو موسى اشعرى را براى دعوت به اسلام بسوى او فرستاده و او مسلمان شده و كتاب آسمانى محمّد ( ص ) را پذيرفته ، به او گفتم : با اين پيرى و ضعف جسمانى چطور نماز مىگزارى ؟ او برايم اين آيه را تلاوت كرد : الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ [ 1 ] : ( كسانى كه خدا را ايستاده ، نشسته يا به پهلو ياد كنند ) . به او گفتم : غذايت چيست ؟ او گفت از آبگوشت و تره استفاده مىكنم و هفته‌اى يك بار به قضاى حاجت احتياج پيدا مىكنم ، از دندانهايش پرسيدم ، او گفت : تاكنون بيست بار دندانهاى تازه در آورده‌ام ، در اصطبل او حيوانى بزرگتر از فيل ديدم كه به آن ( زنده فيل ) مىگفتند ، از او پرسيدم : از اين حيوان چه استفاده‌اى مىكنيد ؟ او گفت : لباس خدمتكاران را به قصرهايشان مىبرند و مملكت او معادل چهار سال پياده روى وسعت داشت و شهر او پنجاه در پنجاه فرسخ بود و بر هر دروازهء آن صد هزار سرباز پاسدارى مىكرد ، از او شنيدم كه مىگفت : به سرزمين مغرب رفتم و از تپه‌اى بالا رفتم و در آنجا قوم موسى را ديدم كه بام خانه‌هايشان مسطّح بود و آنها بيرون از شهر غذا مىخوردند و فقط آذوقهء يك روز خود را ذخيره مىكردند و قبرستان آنها پيرامون شهرشان بود و در ميانشان هيچ پير مرد يا پير زنى وجود نداشت و آنها همه به اجل طبيعى خود مىمردند و هرگز بيمار نمىشدند و آنها بازارى داشتند كه هر كس مىخواست چيزى بخرد ، خودش آن را وزن مىكرد و قيمت آن را همان جا مىگذاشت ، بدون اينكه صاحب جنس حاضر باشد و وقتى هنگام نماز فرا مىرسيد ، همه بازار را ترك كرده و براى نماز ميرفتند و ميانشان ابدا دعوا و خصومت و كلام ناپسندى نبود ، مگر ياد خداى عزّ و جلّ و اداى نماز و ياد مرگ . از امام صادق ( ع ) نقل شده : پادشاه تبّع به زيارت خانهء خدا رفت و آنجا را با روپوشى فاخر زينت داد و سى روز مردم را اطعام كرد ، سپس از مكّه به مدينه رفت و ميان اقوامى از مردم يمن به نام غسّان را در آنجا اسكان داد و آنها همه انصار زمان پيامبر اكرم ( ص ) بودند . ( اللّهم انصرنا بنصرك و تفضّل علينا بكرمك و ارحمنا برحمتك )

--> [ 1 ] سوره آل عمران ، آيه 191 .