السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

652

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

او وارد مىشوم ، ابليس گفت : به راه بيفت كه اين امر فقط بدست تو واقع مىشود . پس آن شيطان به نزد عابد رفت و در كنار او به نماز ايستاد ، در حالى كه مرد عابد پس از عبادت خسته مىشد و به خواب و استراحت احتياج داشت ، امّا شيطان نمىخوابيد ، پس مرد عابد عمل خود را در كنار عبادت او حقير ديد و به نزد او رفت و به او گفت : اى بندهء خدا تو با چه نيرويى مىتوانى به نماز ادامه دهى ؟ شيطان پاسخ او را نداد ، دوباره سؤال كرد ، شيطان گفت : اى بندهء خدا من گناهى كرده و سپس از آن گناه توبه كرده‌ام ، وقتى به ياد آن گناه مىافتم ، بر نماز و عبادت قوّت مىگيرم ، عابد گفت : مرا از گناه خود با خبر كن تا من هم مرتكب آن گناه شده و سپس توبه كنم تا قوّت عبادت بيابم ، شيطان گفت : من وارد شهر شدم و سراغ فلان زن بدكاره را گرفتم و با دادن دو درهم با او زنا كردم ، عابد گفت : درهم چيست ؟ من تاكنون درهمى نديده‌ام شيطان دست به زير سجّاده برد و دو درهم به عابد داد ، عابد برخاست و وارد شهر شد و با هيئت عابدان سراغ منزل آن زن بدكاره را گرفت و مردم كه فكر مىكردند او مىخواهد آن زن را ارشاد و موعظه كند ، نشانى او را به وى دادند ، عابد با دو درهم به نزد زن رفت و گفت : برخيز ، زن برخاست و وارد خانه‌اش شد و به عابد گفت : به درون بيا و ليكن تو با هيئت عابدان به نزد من آمده‌اى و امثال تو هرگز به سراغ من نمىآيند ، ماجراى خود را براى من بازگو كن ، مرد عابد ماجرا را براى او بيان كرد ، زن فاجر گفت : اى بندهء خدا ، همانا ترك گناه از طلب توبه آسانتر است و هر كس كه قصد توبه داشته باشد موفّق به انجام آن نمىشود ، من حدس مىزنم ، آن مردى كه به نزد تو آمده و به تو چنين راهنمايى كرده ، شيطانى از جنود ابليس است كه براى تو به صورت بشر ممثّل شده ، برخيز و برو ، خواهى ديد كه او در آنجا نيست . عابد رفت و همان شب آن زن در گذشت ، فردا صبح مردم ديدند ، بر در خانهء او نوشته شد : بر جنازهء اين زن حاضر شويد كه او از اهل بهشت است ، مردم به شك افتاده و سه روز در دفن او درنگ نمودند . آن وقت خداوند عزّ و جلّ به پيامبرى از انبياء خود كه غير از موسى بن عمران كسى او را نمىشناخت فرمان داد : بر جنازهء آن زن حاضر شو و بر او نماز بخوان و مردم را فرمان بده تا بر او نماز بخوانند ، چون من از او در گذشتم و بهشت خود را بر او واجب نمودم ، زيرا او بندهء عابد مرا در ايمان خود تثبيت نمود و او را از ارتكاب گناه منع كرد .