السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

646

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

او حكم دهد ، دست او را قطع خواهيم كرد ، در اين وقت فردى بر آنها وارد شد و وقتى از ماجرا با خبر شد ، گفت : ( العاقبة للاغنياء ) پس دست مؤمن را قطع كردند ، امّا او باز هم مىگفت : ( الحمد للَّه ربّ العالمين و العاقبة للمتقين ) دوباره آن شيطان به صورت ديگر به نزد او آمد و گفت : بر سر قطع دست خود شرط مىبندم كه عاقبت از آن اغنياء است ، اين بار هم از اولين فردى كه بر آنها وارد شد سؤال كردند و او گفت : ( العاقبة للاغنياء ) اين بار دست ديگر مرد مؤمن را قطع كردند ، ولى او باز هم مىگفت : ( الحمد للَّه ربّ العالمين و العاقبة للمتقين ) اين بار شيطان گفت : حاضرى بر سر قطع گردنت با من شرط ببندى ؟ مرد مؤمن قبول كرد و هر دو با هم به راه افتادند ، اين بار با ملكى برخورد كردند كه به صورت بشر تمثّل يافته بود [ 1 ] ، آن دو ماجراى خود را براى او بيان كردند ، او ابتدا دو دست بريدهء مرد مؤمن را لمس كرد و دوباره دستان او صحيح و سالم شد ، سپس سر آن شيطان خبيث را از تنش جدا كرد و گفت : آرى اين چنين است كه عاقبت از آن اهل تقواست ! در همان كتاب از امام باقر ( ع ) نقل شده : قاضى عادلى در ميان بنى اسرائيل بود كه ميان آنها به حقّ قضاوت مىكرد ، وقتى زمان مرگ او فرا رسيد به همسرش گفت : وقتى من مردم ، مرا غسل كن و كفن نما و رويم را بپوشان ، و مرا روى تخت قرار بده ، به اميد خدا ان شاء اللَّه امر بدى نخواهى ديد ، وقتى او مرد ، همسرش اوامر او را انجام داد و مدّتى درنگ كرد ، پس از مدّتى روى پوش او را كنار زد ، ناگهان ديد كرمى از سوراخ بينى او بيرون آمد و مشغول خوردن صورت اوست ، از اين امر وحشت زده شد ، شب او را در خواب ديد ، همسرش گفت : آيا از مشاهدهء آن امر وحشت كردى ؟ زن گفت : آرى ، قاضى گفت : به خدا سوگند اين امر از جهت برادر توست ، روزى برادرت با مردى مرافعه داشت و براى قضاوت به نزد من آمدند ، من در دل خود دعا كردم و خواستم خداوند حقّ را از آن برادرت قرار دهد ، وقتى دلايل خود را گفتند ، من ديدم حقّ با برادر توست و بسيار خوشحال شدم و آنچه تو ديدى در اثر

--> [ 1 ] عبارت متن كلمه ( مثال ) است كه به معناى مرد كامل يا انسان كامل ( ولّى خدا ) نيز به كار مىرود . ( مترجم )