السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

635

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

مىخواهيد از من سؤال كنيد ، پس وقتى او از دنيا رفت او را دفن كردند و در آن روز موعود گورخران وحشى به نزد قبر او رفتند ، مردم خواستند او را نبش قبر كنند ، امّا عدّه‌اى ديگر گفتند : شما در زمان حيات او به وى ايمان نياورديد ، چطور بعد از مرگش به او ايمان خواهيد آورد و اگر او را نبش قبر كنيد ، زنده شدن او حجّتى بر عليه شما خواهد بود ، پس او را به حال خود رها كنيد . ( سيوطى ) با نقل از امام عسگرى در ذكر اقسام آتش مىگويد : آتش سوزنده در سرزمين عبس از زمين خارج مىشد و هر كس از اطراف آن عبور مىكرد از حرارت آن متأذى گرديد و اين همان آتشى است كه خالد بن سنان ( ع ) آن را دفن كرد و خالد در اين رابطه شعرى سروده است : كنار الحرتين لها زفير * تصم مسامع الرجل السميع ( مانند آتش و تين كه صداى وحشتناكى دارد كه گوشهاى مردان شنوا را كر مىكند ) . با اين توضيح احتمالا نام آن آتش حرتين است ، نه آتش حدثان . در همان مأخذ با استناد به امام صادق ( ع ) مىنويسد : روزى پيامبر خدا ( ص ) در مجلس خود نشسته بود ، در اين وقت زنى به جانب آن حضرت آمد و پيامبر ( ص ) او را تكريم نمود و گفت : آفرين بر تو اى دختر برادرم و نام آن زن محيا دختر خالد بن سنان بود ، سپس حضرت فرمود : خالد قوم خود را بسوى ايمان فرا خواند ، امّا مردم از اجابت او امتناع كردند ، در اين سرزمين آنها سالى يك بار آتشى از زمين بيرون مىآمد كه هر چه در اطراف آن بود نابود مىكرد ، خالد به قوم خود گفت : اگر من اين شرّ آتش را از شما دفع كنم مرا تصديق خواهيد كرد ؟ گفتند : آرى ، امّا وقتى خالد آن آتش را دفع كرد به او ايمان نياوردند . ( الاحتجاج ) مىنويسد : مرد زنديقى از امام صادق ( ع ) پرسيد : مرا با خبر ساز كه آيا خداوند خالد بن سنان را بر مجوس مبعوث نمود ، امام ( ع ) فرمود : خالد مردى بيابانى و صالح بود ، ليكن پيامبر نبود ، بلكه اين مطلبى است كه در ميان مردم شايع شده ، بايد گفت روايات دالّ بر نبوّت خالد بسيار است و مىتوان اين روايت را حمل بر اعتقادات آن زنديق نمود .