السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

631

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

عملى اندك و ناچيز است . از امير مؤمنان ( ع ) سؤال شد كه در ميان مجوس چه احكامى اجرا مىشد ؟ او گفت : آنها اهل كتاب بودند و كتاب آسمانى داشتند و يك روز پادشاه آنها مست كرد و با خواهر و مادر خود در آويخت ، وقتى هوشيار شد پشيمان گشت و اين امر بر او دشوار آمد ، لذا به مردم گفت : انجام اين عمل حلال و جايز است ، امّا مردم قبول نكردند ، پس گودالهايى از آتش فراهم كرد و هر كس اين عمل را قبول نمىكرد او را در آتش مىانداخت . در همان كتاب از آن حضرت ( ع ) نقل شده : عمر مردى را در شام ولىّ قرار داد و او آنجا را فتح نمود ، وقتى اهل آنجا تسليم شدند ، براى آنها مسجدى بنا كرد ، ولى مسجد فرو ريخت و تا سه بار هر چه آن را ساختند باز هم خراب شد ، پس حكمران عمر به او نامه نوشت ، عمر هم همه صحابهء پيامبر را جمع كرد و از آنها پرسيد ، آيا شما علمى در اين باب داريد ؟ همه اظهار بىاطلاعى كردند ، پس عمر عدّه‌اى را به طلب على ( ع ) فرستاد و نامه را براى آن حضرت خواند ، على ( ع ) فرمود : آن موضع محل دفن پيامبريست كه قومش او را تكذيب نمودند و او را به قتل رساندند و وى را غرق در خون در آن محل دفن كردند ، به فرماندار خود بنويس آنجا را بشكافند و جسد او را كه هنوز تازه است در آورند و بر او نماز بخوانند و در فلان موضع وى را دفن كنند ، سپس در آنجا مسجدى بسازند و مطمئن باشند كه پا بر جا خواهد ماند ، و آنها چنين كردند و مسجد پا بر جا باقى ماند . در روايت ديگر آمده است ، على ( ع ) به عمر فرمود : به فرماندار خود بنويس در جانب راست ستون مسجد را بشكافند ، در آنجا مرد نشسته‌اى را مىبينند كه دو دست خود را روى صورت خود نهاده ، عمر گفت : او كيست ؟ حضرت فرمود : بگو آنها چنين كنند ، اگر آن مرد را يافتند به اميد خدا به تو خواهم گفت كه چه بايد كنند . بعد از مدّتى فرماندار نامه نوشت ، كه مطابق دستور عمل كرديم و مردى با همان اوصاف يافتيم ، حال چه بايد كرد ؟ آنگاه عمر به على ( ع ) عرضه داشت : ماجراى آن مرد چه بود ؟ على ( ع ) فرمود : او پيامبر اصحاب اخدود بود كه قصّهء آنها در قرآن معروف است ، در همان مأخذ با اسناد ابن عباس مىنويسد : خداوند جرجيس ( ع ) را بر پادشاه شام مبعوث فرمود و به او گفت : آن پادشاه بتى را مىپرستد .